|
|
|
|
|
ایام فاطمیه و سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) را تسلیت عرض می نمایم
|
||
|
|
|
|
|
با توجه به تأکيد بر تجربه جديد استقرار حکومت ديني و انقلاب اسلامي در کشور ، همواره توصيه مي شود که مسئولين اجرايي بگونه اي عمل نکنند که مردم و بويژه جوانان ، رفتار و کردار آنان و نتايج نامطلوب تصميمات شان را به حساب حاکمان جامعه اسلامي و به تبع آن دين اسلام بگذارند ؛ بخصوص پيشترها که سيطره و حضور روحانيت ( بعنوان مبلغان رسمي دين ) در پستهاي اجرايي بيشتر و تجربه آنان اندک بود ، اين موضوع يکي از مباحث جدي بود که از طرف دلسوزان و انديشمندان کشور مطرح و هشدار داده مي شد و به حق هم ، بحثي قابل تأمل بود . چرا که هرگونه کجروي و انحراف توسط مبلغان رسمي دين و هر گونه تضاد و تعارض در گفتار و کردار مسئولين جامعه اسلامي ، مي تواند ضربات جبران ناپذيري بر پيکره اعتقادات ديني مردم وارد نمايد . اما در سالهاي اخير و پس از طي دوره هاي بي تجربگي و تصميمات انقلابي و احساساتي ، شاهد اتفاقات و طرح مباحثي هستيم که شايد بتوان نقطه آغاز اين سريال را ، سخان يکي از بزرگان حوزه و نظام در باب تأييد رهيافتگان به مجلس هفتم از سوي امام زمان (عج) دانست ؛ و پس از آن ماجراي هاله نور و ساير معجرات و امدادهاي غيبي در اشکال مختلف مطرح شد و اگر قبلاً بيم آن مي رفت که ، کفتار و کردار مسئولين مملکت ، با برداشت ناصواب عده اي از مردم و با يک واسطه ، به اسلام نسبت داده شود ، ظاهراً امروزه برخي از مسئولين اصرار دارند که بي واسطه ، همه چيز را به آموزه هاي ديني و اعتقادات مردم پيوند زده و خود را مجري اوامر الهي و دين مبين اسلام قلمداد نمايند و نتيجه تصميمات نابخردانه خود را به امامان معصوم نسبت دهند و کاري که مسئولين ديروز و عمدتاً روحانيون نشسته بر مسند اجرايي کشور انجام ندادند ، امروزي ها به سر انجام رساندن آن کمر همت بسته اند و تازه ترينِ اين ماجرا ، سخنان رئيس جمهور محترم در جمع روحانيون ، طلاب و دانشجويان مشهد است . جالب اين است که اين بار يک مسئول اجرايي ، در مقام وعظ ، وعاظ رسمي نشسته و مستمعين هم که تا ديروز بخاطر کوچکترين اشتباه و اشاره اي به مقدسات ، وااسلاما سرداده و کفن پوش به ميدان مي آمدند ، امروزبا گوش جان اين سخنان رئيس جمهور را مي شنوند و از اينکه مملکت را امام زمان (عج) دارد اداره مي کند ، مسرور مي شوند . و حتي لحظه اي هم به ذهنشان خطور نمي کند که بقول دبير کل جامعه روحانيت ، امام زمان تورم 20 درصدي برنمي تابد و اگر مديريت از امام زمان(عج) بود، يعني ايشان نميتوانند مافيا را از بين ببرند؟. اميد که از خواب غفلت بيدار شويم .
|
||
|
|
|
|
|
امروز به نمايشگاه بين المللي کتاب تهران رفتم و حدود چهار ساعتي را در آنجا گذراندم . فضاي فرهنگي نمايشگاه کتاب همواره براي من ، فوق العاده جذاب و جالب بوده است . نمايشگاه کتاب بيشتر به يک جشنواره فرهنگي مي ماند تا محلي براي ارائه و فروش کتاب ؛ و همين فضاست که چنين اجتماع بزرگي از مردم را از ساير اجتماعات که در کشور ما کم هم نيستند ، متمايز مي کند . اينجا تقريباً از معدود جاهايي است که افراد آگاهانه و از سر شوق در آن شرکت مي کنند و امسال هم مثل هميشه از هر قشري ، از انديشمندان بنام و آشنا و دانشجويان تا کودکان و افرادي که در ظاهر کمتر کتابخوان بنظر مي رسند شرکت کرده بودند . با وجود همه مشکلات و بهانه هايي از جمله گراني کتاب که مردم براي کتاب نخواندن دارند ، انسان از جنب و جوش و تکاپوي اين خيل مشتاق کتاب ، ذوق زده مي شود . نمايشگاه امسال در محل مصلاي بزرگ تهران برگزار شده است . خاطره سالهاي دانشجويي و شرکت در نماز عيد فطر که در فضاي باز و پرنشاط تپه هاي اطراف مصلي برگزار مي شد را برايم زنده کرد. اين مکان اگرچه براي نمايشگاه طراحي و ساخته نشده و از ظرفيتها و قابليتهاي يک نمايشگاه برخوردار نيست ، اما حداقل بواسط قرار گرفتن در بين دو ايستگاه مترو در مرکز تهران ، دسترسي مردم را راحت تر کرده است . در فضاي دروني نمايشگاه نيز اگر چه غرفه ها کوچکتر و فضاها محدودتر و جمع و جور بود اما آينه کاري و گچ بري هاي مصلا ، چشم انداز مناسبي را فراهم ساخته است . ترتيب و چينش نامناسب انتشارات در کنارهم ، دسترسي موضوعي و تخصصي به ناشران را مشکل کرده بود ، مثلاً غرفه ناشران کتب علوم پزشکي خيلي پراکنده بود و نتوانستم از بيشتر آنها بازديد کنم . البته دسترسي به برخي از کتب از جمله ادبي و علوم ديني راحت تر بود . در کل توانستم امسال هم از فضاي فرهنگي اين نمايشگاه محظوظ شده و چند کتاب براي خودم و نيز هديه به دوستان تهيه نمايم . از نکات قابل توجه در نمايشگاه امسال ، اختصاص فضاي نسبتاً زياد و مناسب به ناشران کشورهاي عربي و گروههاي جهادي حماس و حزب الله بود که بعضاً فعاليت آنان سنخيتي با نوع نمايشگاه نداشت . در ضمن حضور ناشران خارجي از سالهاي گذشته کمرنگ تر بود . اميدوارم که در سالهاي آتي شاهد برپايي نمايشگاه در محلي مناسب تر و با تدبير و مديريت بهتر و استقبال بيشتر باشيم . |
||
|
|
|
|
|
معلمي، مهري است که از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي، رهنمون شوند. امروز ، روز معلم بود . به بعضی از معلمان و اساتید عزیزم زنگ زده و روزشان را تبریک گفتم. روز معلم بهانه ای است که به پاس همه زحمت هایی که کشیدند و بخاطر همه درسهایی که آموختند و می آموزند ، یادشان را گرامی بداریم . یاد همه معلمانی که در کار خود استاد بودند و یاد همه اساتیدی که واقعاً معلم بودند و درس زندگی آموختند . اما مهمتر از نگاه داشتن یاد این عزیزان ، حفظ ارزش و شأن معلم ، این نماد علم و دانایی و فرهیختگی در جامعه است؛ ولی متأسفانه گهگاه شاهد برخی صحنه های ناخوشایند هستیم که نه تنها ارزش و عظمت مقام معلم حفظ نمی شود بلکه اساس و بنیان علم هم در جامعه با تردید مواجه می شود . چند وقت پیش یکی از معلمان شریف ، که درزمان تدریس از هر نظر سرآمد و عالیقدر و در بین دانش آموزان و معلمان از احترام خاصی برخوردار بود را دیدم که پس از30 سال تعلیم و تدریس به افتخار بازنشستگی نائل شده بود و پس از این همه سال تلاش و زحمت ، تازه به جرگه همکاران دانش آموز تنبل خود پیوسته و مشغول مسافرکشی بود .با خود گفتم اگر روزی این دو ( معلم و شاگرد ) در مقابل هم قرار گیرند ، و آن دانش آموز که تحصیل دوره راهنمایی را به پایان نرسانده ، در مقام مقایسه خود و معلم اش برآید ، چه فاجعه ای رخ خواهد داد؟ آیا اگر نصایح پدرانه و مشفقانه معلم خود ، که او را به تحصیل و کسب علم ترغیب می کرد به یاد آورد و وضع و حال امروز معلم خود که برای تأمین مخارج زندگی خود و خانواده اش ، هزینه جهیزیه دخترش و شهریه دانشگاه پسرش مجبور به کار طاقت فرسا در سرما و گرماست را ببیند ، باز هم از اینکه ترک تحصیل کرده پشیمان خواهد بود ؟ بحث بر سر کار کردن یا مسافرکشی کردن یک بازنشسته نیست ، مسئله این است که این فرد روزی نماد علم ، دانایی و فرهیختگی در جامعه خود بوده است ، در تعلیم علم به فرزندان این مرز و بوم تلاش بسیار کرده و نوید روزهای خوب و زندگی خوبتر را به دانش آموزان خود داده است و اینک به جایی رسیده است که از تأمین مخارج روزانه و هزینه درمان خود عاجز است و علی رغم همه زحمتی که می کشد ، گاهاً باید حرف و کنایه و مجادلات همکاران امروز خود را صبورانه نشنیده بگیرد !... در این روز مبارک قصد نداشتم از دردهایی که بر ارزش و عظمت علم و مقام معلم رفته است بگویم ، نمی خواستم بگویم که معلمان در این چند سال از قشرهای ناراضی جامعه هستند ، دستگیر و زندانی شده اند ، سیاست های آموزش و پرورشمان مثل وزیرش مرتب تغییر می کند و بچه ها در درس خواندن دچار تردید شده اند !. نمی خواستم بگویم اما باید گفت و نشنیده نگرفت ، باشد که چاره اندیشیم و طرحی نو در اندازیم . باز هم این روز بزرگ را به معلمان عزیز تبریک می گویم . |
||
|
|
|
|
|
اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است ودر تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري واين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين خزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان . مادرت آتوسا بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد وغله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايدبعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوقه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود . هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي كانالي كه من مي خواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم كانال سوئذ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردمرا خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كردولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايدو پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تاهر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم وتو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تورو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده . عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشدو اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجااند حاضركردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است . |
||