تبليغاتX
اندیشه ناب
از چند روز قبل که تصميم داشتم در يک دوره آموزشي با عنوان « مديريت دانايي » شرکت کنم ، فکر کردم فرصت خوبي است تا ضمن کسب اطلاعات تازه اي در اين زمينه ، مطلبي نيز براي وبلاگ بنويسم . هر چند که خيلي با اين موضوع بيگانه نبودم و قبلاً هم در یک سمینار توسعه دانایی محور شرکت کرده بودم ولي براي حضور ذهن و استفاده بيشتر ، جستجوي مختصري هم در فضاي اينترنت انجام دادم و امروز صبح به محل برگزاري اين دوره آموزشي رفتم .
کارشناسان ارشد و برخي مديران استان هم در جلسه حضور داشتند و متأسفانه مثل هميشه ، جلسه با حدود 45 دقيقه تأخير شروع شد . سخنران که از اساتيد دانشگاه بود بحث را با يک سئوال آغاز کرد ، حاضرین پاسخهای زیادی دادند و لی هیچکدام جواب سئوال نبود و عمدتاً جوابها به طنز و در مورد مسائل اجتماعی و اقتصادی روز جامعه بود و بحث تا اظهارات آقای سخنگوی دولت در مورد ارزان شدن 30 درصدی بهای مسکن در برخی شهرها کشیده شد .
مطالب در حد انتظار نبود ، صحبتهای پراکنده زیادی پیرامون موضوع مدیریت دانایی مطرح شد و متأسفانه از آنجا که نظام مند نبود ، بیشتر به حاشیه پرداخته شد تا اصل موضوع .
دانایی یک سرمایه ارزشمند است که باید مدیریت شود و جوهره مدیریت دانایی این است که راهبردهایی برای انتقال دانش به افراد مناسب ، در زمان مناسب و بصورت مناسب فراهم کند . تعاریف مدیریت دانایی عمدتاً بر قابلیت های سازمانی در خصوص تولید ثروت از دارایی های دانایی مدار متمرکز هستند و نقش مدیریت دانایی در اکتساب ، جمع آوری و استفاده از دانایی فنی سازمان است . و بطور کلی مدیریت دانایی ، قابلیت خلق ارزش افزوده از طریق دارایی های ناملموس سازمانی است .
نکته ای که در این دوره کمتر به آن پرداخته شد ، این بود که بویژه در کشورهایی که بیشترین سلطه و سهم را بخصوص در امور اقتصادی دارند ، دانش محور بودن فرد کافی نیست ، بلکه سازمان باید دانش محور باشد و دانش باید در سازمان دارای جایگاه و مقبولیت باشد .
مادامی که مدیران از افزایش قابلیت دانش کارکنان و زیر دستان واهمه دارند و تلاشی در جهت خلق و نشر دانایی صورت نمی گیرد و اجازه ظهور خلاقانه دانایی کارشناسان داده نمی شود و همه تصمیمات بصورت متمرکز اتخاذ می شود و از کارکنان تبعیت محض می خواهند ، نمی توان انتظار داشت که مدیریت بر پایه دانایی صورت پذیرد .
مدیریت دانایی فقط حرف زدن درباره دانایی و لفاظی و بازی با کلمات نیست ، باید تلاش کنیم تا دانایی و دانش به جایگاه واقعی خود و مقبولیت دست یابد ، دانایان دارای منزلت و ارزش باشند و مدیریت به دست دانایان سپرده شود تا سازمانها دانش محور شوند و مدیریت بر پایه دانایی تحقق یابد . و بقول یکی از اندیشمندان : کشور ما را دانایان باید اداره کنند ، عاقلانه آنست که با جهد وجهاد به صف دانایان بپیوندیم ، آنگاه است که می توان از آینده روشن این مرز و بوم اطمینان حاصل کرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/27ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

در عرصه های زندگی اجتماعی موضوع مسئولیت و پاسخگویی یکی از موضوعات مهم است و انسان در روابط اجتماعی در قبال تمام تصمیمگیری ها و افعال خود در برابر دیگران و خودش مسئول است و باید پاسخگو باشد . وقتی گستره موضوع مسئولیت و پاسخگویی به نهاد حکومت و سیاست می رسد ، اهمیت آن دوچندان می شود ؛ چراکه در یک سوی این رابطه حاکمیت قرار دارد که دارای قدرت است و اگر پاسخگوی تصمیمات و افعال خود نباشد ، یا به استبداد و دیکتاتوری می انجامد و یا پایداری پیوند ملت و حاکمیت و به تبع آن دوام زمامداری حاکمان متزلزل می گردد . لذا پاسخگویی تمام ارکان حاکمیت امری ضروری و اجتناب ناپذیر است .
از دیگر سو مردم از طریق پرسشگری فعال و منتقدانه می توانند به وظیفه نظارتی خود در قبال حاکمیت عمل کنند و در برابر تصمیماتی که خود گرفته اند و زمامدارانی که برگزیده اند در برابر خود و سایرین پاسخگو باشند .
در این نوشتار به لزوم پاسخگویی تمام ارکان حکومت در پیشگاه ملت می پردازم که با توجه به اتفاقات اخیر ، خود حکایتی جدید و به نوعی سعی در فرار از پاسخگویی است .
در اینکه بسیاری از تصمیمات دولت شتابزده ، بدون کارشناسی و بعضاً خلق الساعه ، احساسی و شعاری بوده است تردیدی نیست ، اگر هم تردیدی وجود داشت ، اکنون که نتایج این تصمیمات و عملکردها منجر به وضعیت کنونی مملکت در ابعاد مختلف اقتصادی ، اجتماعی و سیاست داخلی و خارجی شده است دیگر تردیدی باقی نمی ماند . بدیهی است که دولت و در رأس آن تصمیم گیرندگان باید پاسخگوی افعال و اقدامات خود باشند . ولی آنچه مسلم است دولت و شخص رئیس جمهور در اجرای این تصمیمات تنها نبوده اند و نهاد های نظارتی و در رأس آنها نمایندگان مجلس شورای اسلامی که می بایست بر عملکرد دولت نظارت مستمر داشته باشند و هم سایر نهادها و مراجع راهبردی که می باست انحراف دولت از برنامه و سند چشم انداز را پایش نمایند در بسیاری از موارد دولت را همراهی کرده و یا در یک اقدام غیر مسئولانه سکوت پیشه کردند . لذا آنها نیز در بروز وضع موجود که ماحصل این اقدامات ، همراهی ها و سکوت است سهیم هستند و باید این نهاد ها و تمام کسانیکه حمایت بی چون و چرا از دولت را به مردم تکلیف می کردند پاسخگو باشند .
اما متأسفانه در هفته های اخیر برخی از همراهان رئیس جمهور (اعم از دولتیان و غیر دولتی ها) در یک اقدام کاملاً غیر اخلاقی و در جهت انحراف افکار عمومی و فرار از پاسخگویی ، سعی می کنند تمام تقصیر ها را بر عهده شخص رئیس جمهور بگذارند و او را مقصر اصلی اوضاع نابسامان فعلی معرفی نمایند .
یکی از محتمل ترین احتمالات این است که شاید همراهان رئیس جمهور امیدی به پیروزی ایشان در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری ندارند ، که اینگونه سراسیمه از قطار دولت پیاده می شوند . بر پایه این تحلیل در ماههای باقی مانده از فعاليت دولت ، شاهد تغییرات گسترده تری در صف مسافران این قطار خواهیم بود و این خود بدترین ، غیر اخلاقی ترین و بی اصالت ترین نوع سیاست است که برخی از اصولگرایان برگزیده اند و زمزمه های انتقاد و مخالفت آنان آغاز شده است . برخی نمایندگان مجلس که در طی این مدت بیشترین همراهی را با دولت داشته اند و نظارت مجلس را به سهام دولت فروختند ، امروز نمی توانند به این سرعت تغییر مسیر داده و از در انتقاد از دولت درآیند و از پاسخگویی به ملت شانه خالی کنند . آنها باید پاسخگوی تمام اقدامات خود در مجلس هفتم اعم از جمع کردن آرا برای وزرای معرفی شده ، تلاش برای پس گرفتن امضای استيضاح وزیران و ممانعت از نظارت مجلس بر عملکرد دولت باشند . آری همه همراهان رئیس جمهور باید پاسخگو باشند ....
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

یکی از موضوعاتی که مدت زیادی است ، فکرم را بخود مشغول کرده ، تک صدایی موجود و فضای بسته طرح اندیشه های مختلف در حوزه های نظری علوم انسانی و تفکر اسلامی است . هر چند که خود را در این زمینه صاحبنظر نمیدانم ، ولی هر بار که رسانه ملی سخنرانیهای آقای رحیم پور ازغدی را پخش می کند ، مصمم می شوم که در اینخصوص مطلبی بنویسم .
متأسفانه مدتی است که یک نوع برداشت خاص از احکام اسلامی که اساساً بر مبنای تقابل با هر گونه اندیشه و فرهنگ ملی ویا غربی شکل گرفته ، بر قلمرو اندیشه علوم انسانی و فرهنگ اسلامی حاکم شده است و در فضای رسانه ای و حوزه های نظری و مجامع فرهنگی و اجتماعی کشور تبلیغ و ترویج می شود و در حال حاضر نماد این برداشت غالب ، تفکراتی است که از سوی آقای رحیم پور مطرح می شود . بحث بر سر شخص ایشان نیست و ایرادی هم بر او نیست ، چرا که در فضای حاصل از برخوردهای حذفی و طرد اساتید ، اندیشمندان و متفکران جامعه ، ایشان بعنوان « تئوریسین رسمی» همان تفکر خاص برگزیده شده و این مهم به ایشان سپرده شده است . و از همین روست که ابزارهای فراوانی در اختیارش قرار می گیرد ، سخنرانی های بی شماری برایش ترتیب میدهند و از همه قشری اعم از طلبه و دانشجو و نظامی و بازاری را به پای منبرش جمع می کنند و علامه دهرش می خوانند و اخیراً هم لوح فشرده سخنرانی هایش در بسته فرهنگی هدیه دولت به کارمندان گنجانده می شود تا توده های مردم را از گزند هر گونه اندیشه منتقد و مخالف درونی و از هجوم فرهنگ غربی مصون نگه دارد .
 آقای رحیم پور را از اواسط دهه هفتاد که هنوز القاب و عناوین استاد ، متفکر و دانشمند را بدست نیاورده بود و در سالن های فرعی و کم رونق و زیر زمین کانون توحید به تمرین سخنوری می پرداخت می شناسم و در این نوشتار به موضوعات مورد بحث ایشان هم نمی پردازم ، بحث بر سر این است که در کشور ما صدای دیگری شنیده نمی شود ، یعنی بعد از آن برخوردهای حذفی و اخراج و طرد اساتید و اندیشمندان حوزه و دانشگاه و تکفیر و تهدید سایر اندیشه ها ، دیگر صدایی نماند که شنیده شود .اما سئوال این است که آیا آنان به پیامدها و سرانجام چنین تصمیمی و راهی که برگزیده اند ، لحظه ای اندیشیده اند یا اندکی تأمل کرده اند؟
 امروزه سعی در تحمیل یک اندیشه خاص و محدود کردن گستره علم و آگاهی و اندیشه در جامعه ، موجب دشواری راههای تولید علم و تفکر در حوزه علوم انسانی که نیاز واقعی جامعه مدرن امروز است می شود و مسلماً مادامی که این تفکر حاکم باشد و فضا اینگونه تک صدایی باشد ، راه تعالی فرهنگ و هویت ملی و ارزشهای اجتماعی و منزلت رفیع انسانها ، راه آسانی نخواهد بود ؛ ولی یقیناً هیچ نیرویی نخواهد توانست این راه را برای همیشه سد نماید ، چرا که اندیشیدن اساس حیات بشر است و قوه تفکر و اندیشه را نمی توان از انسانها گرفت .
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/08ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  |