تبليغاتX
اندیشه ناب

شب قدر فرا رسيده است ، اين شب پر رمز و رازترين و ژرف ترين شبهاي سال است كه نهايت لطف و عنايت خداوند به بشر مي رسد. چرا كه در اين شب قرآن بر پيامبر نازل شد، قرآني كه كلام وحي و ام الكتاب است. در اين شب سرنوشت و مقدرات بندگان مشخص مي شود و فرصتي است تا حساب و کتاب اعمال و رفتارمان را بررسي کنيم ، قدر و اندازه کردارمان را بسنجيم ، متحول شويم و تصميم بگيريم و خدايي شويم. اختيار با خود ماست.
الهي ما را آن ده كه آن به
آمين يا رب العالمين

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/30ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

مقاله ذیل که تقدیم حضور خوانندگان محترم می گردد را مدتی قبل برای یکی از سمینارها تهیه کرده بودم . این مقاله یک بررسی اجمالی شاخص های سلامت در ایران است و به اهمیت و لزوم توجه سیاستمداران و برنامه ریزان به مقوله سلامت و سرمایه گذاری در این حوزه و نیز تبیین میزان مشارکت مردم در تأمین هزینه های سلامت پرداخته و در پایان نیز برای حل مشکلات و چالشهای نظام سلامت و بهبود وضعیت موجود پیشنهادهایی ارائه نموده است . امید که مورد توجه عزیزان قرار گرفته و نظر ارزشمند خود را دریغ ننمایند.

بررسي وضعيت سلامت در ايران
(سهم سلامت از درآمد ناخالص داخلي ، سرانه درمان و سهم مردم از هزينه هاي بخش سلامت)

« سلامت » يک پروسه چند محوري ( مولتي فاکتوريال ) و در عين حال بسيار مهم است ، از يک سو عوامل بسياري در ايجاد و تداوم آن نقش دارند و حاصل مشارکت تمام دستگاههاي اجرايي يک جامعه است و از طرف ديگر ، مقوله سلامت تأثير قابل توجهي بر ساير بخشهاي جامعه دارد . به همين علت در برنامه‌هاي توسعه هزاره سوم سازمان ملل متحد نيز مقوله «سلا‌مت» ، يکي از پارامترهاي مهم  است و بعنوان يکي از شاخص‌هاي اصلي توسعه‌يافتگي جوامع شمرده مي‌شود.
    سازمان بهداشت جهاني در سال 2007 بمنظور جلب توجه جهاني به موضوع امنيت بين المللي سلامت ، جلب نظر سطوح بالاي سياسي و ضرورت سرمايه گذاري و توجه بيشتر مردم و دولتها ، شعار « سرمايه گذاري در سلامت » را مطرح نمود .
      دستيابي به سلامت بدون سرمايه گذاري در اين بخش ميسر نيست و ليکن نکته اصلي اين است که هزينه سلامت را چه کساني بايد بپردازند و سهم هر بخش چقدر است؟ در تمام کشور هاي دنيا هزينه هاي سلامت را دولتها ، بيمه ها و مردم پرداخت مي کنند و سهم هر بخش متفاوت است .
     مفهوم کلان سرمايه گذاري در سلامت ، از نظر نهادهاي جهاني، بيشتر ناظر بر مشارکت مستقيم دولت ها در تأمين سلامت مردم است . در کشور ما نيز مطابق اصول 3 ، 29 و 43 قانون اساسي ، دولت مکلف به برآوردن نيازهاي حياتي مردم نظير غذا ، آموزش و درمان است لذا  تأمين سلامت مردم بر عهده دولت مي باشد . با وجود همه تلاشهايي که در اين جهت صورت گرفته ، متأسفانه بخش سلامت با چالش هاي زيادي مواجه بوده و مردم در تأمين هزينه هاي درمان با مشکلاتي روبرو بوده اند . به عقيده صاحبنظران ، ريشه اصلي مشکلات نيز در اين است که مقوله سلامت در ذهن برنامه ريزان کشور ، مصرف است و هزينه بحساب مي آيد نه سرمايه گذاري .
     « سرمايه گذاري در سلامت » موضوعي فراتر از حوزه بهداشت و درمان است . سلامت ، از جمله مفاهيمي است که در زير مجموعه مباحث رفاهي تعريف مي شود که مجموعه اي از شاخص هاي اقتصادي ، اجتماعي ( توسعه انساني ) است و تحقق ساير شاخص هاي توسعه ، ارتباط تنگاتنگي با شاخص سلامتي دارد و پيشرفت در کاهش فقر بدون سرمايه گذاري در سلامت بدست نخواهد آمد .
     سرمايه گذاري در سلامت موجب رشد و رفاه بيشتري براي جامعه مي شود ، همچنين رابطه مستقيمي بين سرمايه گذاري فزاينده دولت ها در نظام بهداشتي و افزايش اميد به زندگي و کاهش مرگ و مير کودکان وجود دارد ؛  به همين دليل اقتصاددانان اساساً سرمايه گذاري در سلامت را هزينه نمي دانند و جالب است که ثروتمند ترين کشورها ، درصد بيشتري از درآمد خود را براي بهداشت و درمان هزينه مي کنند .   
     با توسعه فناوري در بخش سلامت و استفاده از آن در سطح وسيع در تشخيص پزشکي و افزايش عرضه‌کنندگان بخش سلامت و نيز دسترسي بيشتر خانوار‌ها به امکانات پزشکي همراه با توسعه فرهنگ سلامت، هزينه مصرف خدمات سلامتي افزايش يافته است؛ به گونه‌اي که سهم هزينه‌هاي سلامت از کل توليد ناخالص جهاني از 3 درصد در سال 1948 به 7/9 درصد در سال 1997 افزايش يافته است.
    تمامي اين موارد حاکي از آن است که توجه به اين بخش از نيازهاي بهداشتي و درماني مردم و تأمين منابع در بخش سلامت با استفاده از راه‌کار‌هاي مناسب، يکي از ضروريات اصلي در جوامع کنوني است.
    سه شاخص سهم سلامت از توليد ناخالص داخلي، سهم مردم از هزينه درمان و سرانه درمان بعنوان شاخص هاي ارزيابي و سرمايه گذاري براي سلامت توسط كشورها شناخته شده است  و به عبارت ديگر اين شاخص ها اهميت جايگاه سلامت مردم در ذهن سياستمداران هر كشور را مشخص مي کند .
  
لطفاً جهت مطالعه ادامه مطلب کلیک فرمایید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/17ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

محمدعلي رجايي به روايت فرزند: كمال رجايي


«مجبور بود كه چنان ظاهري داشته باشد تا مردم به حرفش گوش كنند وگرنه كسي به سخنان يك چهره كراواتي گوش نمي‌كرد. وگرنه وقتي پد شهيد شدند، چند دست كت شلوار در خياطي داشتند كه تحويل نگرفته بودند.»

اين روايت «كمال رجايي» فرزند «محمدعلي رجايي» است از آرايش ظاهري پدر كه همچنان برخي سياستمداران در تلاشند تا چهره‌اي شبيه به او در سياست از خود به نمايش بگذارند و خود را يك شبه ا‌شبه به رجايي معرفي كنند. كمال رجايي كه در زمان شهادت پدر ده سال بيشتر نداشته، امروز تمايلي به گفت‌وگو درباره پدر ندارد: «بابا هر تأثيري كه مي‌خواسته گذاشته و امروز يا فردا هر كسي بخواهد به ايشان رجوع مي‌كند. تاريخ داوري خودش را درباره افراد مي‌كند. ما نمي‌خواهيم درباره بابا صحبت كنيم و بنياد درست كنيم.» اگر رجايي الگو بوده كه هست، لازم نيست ما از او الگو بسازيم و اين‌كار ما اهميتي ندارد. با اين كارمان نمي‌خواهيم منتي هم بگذاريم. اهميتي ندارد كه ما از رجايي بخواهيم چهره بسازيم. اصلاً امروز نمي‌شود از رجايي صحبت كرد و بايد سكوت كرد. رجايي مصادره شد. امروز يك رجايي قلابي درست كرده‌اند كه به جوانان بگويند دنبال رجايي نباش، و ما هر چه از رجايي بگوييم مي‌گويند دروغ است. اگر ما از رجايي واقعي صحبت كنيم، جنگ و دعوا مي‌شود. رجايي را با لباس چهار جيب در عكس‌ها به نسل جديد معرفي مي‌كنند. مگر تمام شخصيت رجايي همين بود.»

كمال رجايي تمايلي ندارد كه «آقازاده» باشد و از همين‌رو در كوچه و خيابان خود را به فاميلي مادرش – صديقي – معرفي مي‌كند. در اين سال‌ها نيز كمال رجايي با پشتوانه نام پدر وارد هيچ سازمان دولتي نشده و هيچ پست دولتي نگرفته است. به شوخي مي‌گويد: «آخرين خدمت من در دولت 8 شهريور پدر بود كه چايي آوردم.» به روايت كمال، وقتي پدر از دنيا مي‌رود: «دو دختر و يك پسر ماندند و خواستگاري‌هاي سياسي شروع شد. مادر ما سعي كرد كه بعد از فوت شوهر، اين دو دختر را به آقازاده‌ها ندهد و خانواده را حفظ كند.»

او مي‌گويد كه ما نمي‌خواهيم سالگردهاي شهيد رجايي را سياسي كنيم تا موافقت اصولي براي فلان كار و جلو انداختن كارهاي خودمان بگيريم: «سالگرد پدر كه مي‌شود، مادرمان تلفن را از پريز مي‌كشد بيرون تا عده‌اي نيايند و بخواهند خودشان را به رجايي بچسبانند. تلفن را جواب نمي‌دهيم، مي‌آيند پشت در خانه كه به بهانه‌اي داخل خانه شوند و فيلم بگيرند. الان عده‌اي راه افتاده‌اند دنبال رجايي و عكس رجايي تا او را مصادره كنند. ولي اگر رجايي امروز بود او را تحمل نمي‌كردند.»

از كمال رجايي درباره ظواهر و ساده‌زيستي پدر كه مي‌پرسيم مي‌گويد: «وقتي بابا مي‌خواست به آقاي نوربخش مسئوليتي بدهد، اين نگراني را داشت كه خانه ايشان در خيابان قلهك است. ولي علت نگراني او اعتراض و توقع مردم بود. وگرنه خانه خود ما در خيابان عين‌الدوله بود. ما بچه جنوب شهر نبوديم. ولي پدر شرايط روز را مي‌سنجيد. باباي من قبل از نخست‌وزيري آستين كوتاه مي‌پوشيد و به توصيه مشاورانش و براي رعايت شرايط آن زمان بود كه لباس آستين كوتاه نمي‌پوشيد. ما ساده‌زيست به اين معنا كه امروز ترويج مي‌شود نبوديم. ده ساله كه بودم پدرم مي‌خواست براي من موتور بخرد و مادرم به‌دليل خطرناك بودن مخالفت كرد. خانواده ما زندگي در خيابان عين‌الدوله را تجربه كرده بود و پس از اين تجربه بود كه ساده‌زيستي را انتخاب كرده بود. خانه ما از ابتدا در نازي‌آباد نبود. ما در باغ جواهري در خيابان ايران زندگي مي‌كرديم. محله‌اي كه البته اصالت و وجاهت مذهبي داشت. ساده‌زيستي آقاي رجايي انتخابي آگاهانه بود. اينطور نبود كه ايشان ذات زندگي‌شان همين باشد و راه ديگري جز ساده‌زيستي نداشته باشند.»

از كمال رجايي مي‌پرسيم كه تعريف او از «رجايي‌گونه بودن» چيست و او مي‌گويد: «رجايي‌گونه بودن يعني اصول داشتن. اما در اين اصولگرايي، تكامل حرف اول را مي‌زند. بايد شرايط روز را در نظر گرفت.»

اگر پدر امروز بود و دوباره به سازمان ملل مي‌رفت آيا باز هم در اعتراض و براي نشان داد شكنجه روي پايش، آن رفتار را مي‌كرد؟

نه، شرايط امروز متفاوت از شرايط ديروز است. براي همين هم مي‌گويم كه اگر امروز رجايي بود، بسياري مخالف او بودند.

چه خصوصيت‌هايي از پدر را در حكومتداري به ياد داريد؟
عمويمان تعريف مي‌كرد كه پدر در ماشين بود و از راديوي ماشين راي او را در مجلس اعلام مي‌كردند. همينطور كه آرا بالا مي‌رفت، پدر به پايش مي‌زد و مي‌گفت من در برابر اين آرا مسئول هستم. عمويمان مي‌گفت كه يك نيمه شب پدر را ديده كه دراز كشيده و در خانه در حال خواندن نامه‌هاي مردم است. به پدر گفته بود كه استراحت كنيد فردا بايد اول وقت سركار باشيد. ولي پدر گفته بود كه من نمي‌توانم اين نامه‌ها را كه با هزار علاقه و شور براي من نوشته شده، نخوانم.

مي‌گفتند كه پدر شما حكومتداري ياد ندارد. ناراحت نمي‌شد؟
لازم نيست كه من از پدرم دفاع كنم ولي اگر او حكومتداري بلد نبود چرا همه به سراغ او رفتند از چپ و راست تا نخست‌وزير شود. شما كابينه او را ببينيد. چرا مهدوي‌كني مي‌پذيرد كه وزير او شود؟ وزير دفاع او چمران بود. چرا همه اين افراد حاضر بودند از او تبعيت كنند؟
* * *  
كمال رجايي مي‌گويد كه ده ساله بوده است كه پدر را از دست داده و بنابراين خاطره فراوان از پدر ندارد اما پدر را يك نوگرا مي‌داند كه تاثيرگذاري زيادي از خود به جاي گذاشته است: «بابا در راه‌اندازي مدرسه رفاه سهيم بود. در اين مدرسه نگاه جديدي به آموزش و پرورش قرار بود وجود داشته باشد. اين مدرسه، باغ داشت و از امكانات رفاهي برخوردار بود. پدر ما برخلاف عده‌اي كه به او خود را پيوند مي‌دهند، متحجر نبود. داريوش زند شاگرد بابا بود كه امروز طراح شهر دوبي است. او مي‌گويد كه به آقاي رجايي پس از پايان تحصيلات گفته است كه مي‌خواهد به آمريكا براي تحصيل برود و آقاي رجايي هم او را براي رفتن ترغيب كرده بود.»

از كمال رجايي مي‌پرسيم كه چه‌قدر پدر به خانواده مي‌رسيد و او مي‌گويد: «بابا پيش از انقلاب زندان بود و بعد از انقلاب هم وزير و نخست‌وزير و رئيس‌جمهور . بنابراين طبيعي بود كه به‌خاطر همين مساله دغدغه خانواده و جبران كردن كمبود وقت را داشته باشد و به مادرم مي‌گفت كه ما بايد اين مساله را جبران كنيم. 5 ساله بودم كه پدرم بازداشت شد و ده ساله بودم كه شهيد شد.»

آيا از اينكه پدرتان وقت خود را صرف كارهاي سياسي و اجتماعي مي‌كرد ناراضي بوديد و بعدها كه به اين مساله فكر مي‌كرديد چه پاسخي براي خود داشتيد؟
اين پرسش در جواني مرا اذيت مي‌كرد. مي‌گفتم كه بابا اين همه پتانسيل داشت چرا اين پتانسيل را براي خانواده نگذاشت. بين 18 تا 25 سالگي اين پرسش ذهن را مي‌آزرد. اما بعد كه سن ما بالاتر رفت و به عقلانيت رسيديم، واقعيت مسأله را بهتر فهميديم و برايمان قابل فهم شد.

منبع : مجله شهروند امروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

دعای امام سجاد (ع) در هنگام حلول ماه مبارک رمضان

سپاس خدائى را سزاست، كه ما را براى سپاسگزارى خود راهنمائى نمود، و از سپاسگزاران قرار داد، تا براى احسان و نيكيش از شكرگزاران باشيم، و ما را بر آن سپاسگزارى پاداش نيكوكاران دهد، و سپاس خدائى را سزاست كه دين خود را به ما عطا نمود، و ما را جزو ملت‏خويش(اسلام) اختصاص داد، و در راههاى احسان و نيكيش رهنمون كرد،تا به وسيله نعمتش در آن راهها رفته و به سوى رضا و خوشنوديش دست‏يابيم، سپاسى كه آن را از ما بپذيرد، و به وسيله آن از ما خوشنود گردد.

ضمن عرض تبریک فرا رسیدن ماه مبارک و پر خیر و برکت رمضان و آرزوی توفیق عبادت و کسب بهره های بیشتر از این ماه مبارک ، لینک چند مطلب مهم و مفید در رابطه با سلامت ، تغذیه و روزه داری را جهت استفاده در ذیل می آورم . التماس دعا

* تغذیه در ماه مبارک رمضان:1 و 2

* سلامتی و بهداشت در ماه رمضان

* روزه گرفتن افراد مبتلا به دیابت (قند خون)

* عوارض و مشکلات روزه داری در ماه رمضان

* توصیه های تغذیه ای در ماه مبارک رمضان : 1 و 2

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/12ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 



يکي دو هفته گذشته را با خانواده و در دامان سبز طبيعت و زيبايي هاي غير قابل وصف استان چهار محال و بختياري در جنوب غرب کشور عزيزمان ايران سپري کردم .( جاي همه دوستان خالي ) . براي اولين بار بود که به اين خطه از سرزمين زيباي کشور پهناورمان سفر مي کردم و هر آنچه مي ديدم برايم ، جديد ، جالب و جذاب بود . طبيعت سر سبز اين استان ، رودخانه هاي خروشان و قله هاي مرتفع و دشتها و تالابها و آبشارها همه از جاذبه هاي کم نظير گردشگري اين استان است . مردم مهربان و مهمان نواز و وجود زندگي عشايري و ميراثهاي معنوي و ملموس از جمله بناهايي با معماري بي نظير و باشکوه ، همه از قابليت هاي شگفت انگيز اين استان زيباست .
از نکات جالب توجه ، گويش مردمان اين استان به زبانهاي لري بختياري و ترکي بود . شهرهاي سامان ، بن و برخي از روستاهاي حاشيه زاينده رود عمدتاً به زبان ترکي صحبت مي کردند ( تا حد زيادي شبيه ترکي قشقايي ) و در ساير شهرها از جمله فارسان و کوهرنگ و سورشجان و ... به زبان شيرين لري بختياري .
يکي از نکات جالب و مهمي که بويژه در بخشها و شهرهاي لر زبان اين استان قابل مشاهده و برجسته بود ، حفظ اصالت و سنن قديمي و پوشش زيباي زنان و مردان اين مناطق بود . زنان و دختران لباسهايي رنگارنگ و بسيار زيبا که مخصوص اين مناطق بود و با لباسهاي محلي ديگر متفاوت بود به تن داشتند و مردان که اغلب جوانان نيز در بين آنها ديده مي شد دبيت (dabit ؛ شلوار گشاد بختياري ) و چوقا (چوقه) پوشيده بودند.
اصرار بر بام ايران ناميدن شهرهاي بروجن ، شهرکرد و سميرم (استان اصفهان) خود از نکات جالب ديگر بود ، اما هر کدام از شهرهاي استان چهار محال و بختياري بواسطه موقعيت اقليمي و جغرافيايي و جاذبه هاي طبيعي و تاريخي خود به نامي خوانده مي شوند : کوهرنگ (سرزمين آب ايران) ، فارسان (سرزمين يادمانهاي مشروطه) ، بروجن (سرزمين تالابها) ، لردگان (سرزمين هميشه بهار) ، اردل (سرزمين آبشارها) و بالاخره شهرکرد ( بام ايران).
از ديدني ترين جاذبه هاي اين استان که در اين سفر توفيق بازديد از آنها حاصل شد مي توان پل زمانخان ، حاشيه زيباي زاينده رود ، سد زاينده رود ، پل هوره ، موزه باستانشناسي ، آرامگاه شعرا دهقان و عمان ساماني ، قلعه چالشتر ، پيرغار و کتيبه هاي تاريخي فاتحان تهران در دوره مشروطه ، آبشار تونل کوهرنگ ، آبشار شيخ عليخان ، قلعه تاريخي جونقان ، تالاب بين المللي چغاخور ، امامزاده حمزه علي (ع) ، چشمه و گردشگاه سياسرد بروجن و بسياري از تفرجگاهها و طبيعت زيباي اين استان را نام برد .
در کنار بازديد از اين مناظر زيبا و دل انگيز نمي توان از مناظر حزن انگيز ناشي از خشکسالي ياد نکرد : درياچه سد زاينده رود که نسبت به گذشته بسيار کم آب شده بود و نيز در مسير برگشت آبشارهاي سميرم و ياسوج را ديديم که سالهاي گذشته پر آب و زيبا بودند و امسال بسيار کم آب ، خشکيده و بي رمق بودند.
اين دو هفته از يک جهت ديگر هم براي من متفاوت بود . در اين مدت نه فرصت مطالعه روزنامه و جرايد بود و نه دسترسي به اينترنت آسان. وقتي که تنها منبع خبري در دسترس ، رسانه ملي باشد ، ظاهراً همه چيز خوب و بقولاً گل و بلبل است . اما براي کسي که به نوع پوشش خبري رسانه رسمي آشناست ، اين يعني بي خبري . ترجيح دادم به جاي تلاش بيهوده براي کسب خبر از جرايد و رسانه ، در کنار استفاده از طبيعت و هم صحبتي با مردم مهربان و صميمي اين ديار ، از اوضاع و احوال مردم و درد دلهاي آنها و ديدگاه مسافران آن خطه با خبر شوم . حقيقتاً مردم ما مردم نجيبي هستند ، در عين اينکه سختي ها و مرارتها را تحمل مي کنند ، ديد باز و طبع بلندي دارند و هر کدام به زباني دردها و رنجهاي خويش را بازگو مي کنند و گاهي چه جامعه شناسانه و سياستمدارانه مسايل را بررسي مي کنند . از سايه شوم فقر و تنگدستي مردم بخصوص در مناطق روستايي و نيز نبود يک وجب آسفالت سالم در شهرستان کوهرنگ که آوازه اش را شنيده ايم چيزي نمي گويم . حکايت مردم از بازديدشان از بناها و قلعه و عمارات قديمي و آثار باستاني و احترامشان به تمدن اصيل ايراني و تکريم بينش ، منش و بزرگي برخي از واليان و افرادي که بعضاً در حد يک ظالم و طاغوتي و ... به مردم معرفي مي شوند ، شنيدني تر است . و آه و حسرت هميشگي از تمدن و فرهنگي که امروزه دچار دگرگوني ناخوشايندي شده است .
حکايت صفهاي طولاني بنزين و بي مديريتي و نبود نظارت در اين بخش هم حکايتي آشناست ، اما از نگاه چون مني که سهميه سه ماهه تابستان را در کمتر از دو ماه تمام کرده بودم و از ابتداي اين سفر از بنزين آزاد استفاده مي کردم ، بگونه اي ديگر بود . بازار آزادي که براي فروش بنزين ايجاد شده بود پايه ثابت تقريباً تمام جايگاهها بود . در يکي از جايگاهها کارت فروش آزاد بنزين ظاهراً مفقود شده بود و من و امثال من مي بايست با خواهش و تمنا بنزين را به بهاي بيش از قيمت آزاد از برخي افراد سود جو تهيه مي کرديم ( که در اين بين تباني جايگاه با افراد هم منتفي نيست ) . قطع چهار ساعته برق در کوهرنگ که تنها پمپ بنزين آن در يک مغازه کوچک مستقر بود رونق خوبي به بازار آزاد بنزين بشکه اي و گالني داده بود . خوشحالي مرد ميانسال در پمپ بنزين قرح را هم نمي توان از ياد برد که خود را رقيب دولت مي دانست و بنزين را به قيمتي کمتر از دولت مي فروخت . به گفته خودش کشاورزي را مدتي است رها کرده و به سود اندکي که از محل خريد بنزين مازاد وانتها و فروش آن بدست مي آورد راضي است و از اينکه بخاطر ارزانتر فروختن از دولت ، مردم دعايش مي کنند خوشحال بود .
مي خواستم از ميزان رضايت مردم از دولت و حاکميت هم بنويسم اما ديدم اين چند روزه دولت از تأييدات مقام معظم رهبري سرخوش و سرمست است لذا فعلاً چيزي نمي گويم و ره آورد سفر را به سياست نمي آلايم.
در پايان از دوست عزيزم فردين حيدري سورشجاني و همسر محترمشان که در سورشجان ميزبان ما بودند  و میهمان نوازی کردند تشکر و قدرداني مي کنم و از همه دوستاني که در اين مدت برايم پيغام گذاشته بودند و مرا شرمنده خود کردند (چون امکان مطالعه و پاسخ به آنها ميسر نشد) بخصوص از عزيزانم دکتر دشمن زياري ، استاد دهقان ، استاد کورک ، جناب شجاعي ، دکتر خرسند ، پهلوان بهادرخان رياضي ، استاد مرادي ، مهندس فرقاني ، جناب اندام ، جناب سياح پور ، دکتر سردار و ... سپاسگزارم . جاي همه شما خالي.


+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  |