تبليغاتX
اندیشه ناب


موضوع رابطه ایران و آمریکا در تمام سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره یکی از چالشی ترین بحثها بوده و علی رغم اینکه مشکل عمده کشور ما فقدان این رابطه نبوده و نیست، ولی حساسیت های پیرامون آن فراز و فرودهای بسیاری داشته است . موافقان و مخالفان برقراری رابطه ، هر کدام استدلالهای خاص خود را داشته اند و طیف وسیعی از «تأثیر این رابطه » را بر مردم و کشور متصور بوده اند و تهدید ها و فرصتها و منافع و مضرات این رابطه ، بسیار گسترده بوده است . برخی که برقراری رابطه را پایان تمام محدودیت ها و رهایی از مشکلات اقتصادی و سیاسی می دانند در یک سر طیف و گروهی دیگر که برقراری رابطه را تماماً تهدید و به ضرر مصالح کشور و دستاوردهای انقلاب میدانند در سر دیگر طیف قرار می گیرند.
اما داستان نحوه طرح این رابطه از سوی اشخاص و گروههای سیاسی هم حکایتی مشابه دارد . تقریباً اولین باری که بطور رسمی بحث برقراری رابطه با آمریکا در دهه 60 توسط یکی از نمایندگان مجلس مطرح شد ، به بحث داغی بدل گشت و نماینده مذکور تحت شدیدترین حملات قرار گرفت و تا سالها با احتیاط و دقت خاصی این موضوع مطرح می شد . در طی سالهای دولت اصلاحات که با سیاست تنش زدایی و بر اساس سه اصل عزت ، حکمت و مصلحت ، از تلاش برای برچیدن دیوارهای بلند بی اعتمادی سخن به میان آمد و برای اولین بار طرف مقابل هم در زمان ریاست جمهوری کلینتون برخی شرایط را پذیرفته وآلبرایت وزیر امور خارجه وقت آمریکا از اقدامات گذشته این کشور در قبال ایران عذرخواهی کرد و خود کلینتون تمایل داشت که با رئیس جمهور ایران ملاقات کند و پای سخنرانی ایشان در سازمان ملل هم نشست ؛ اما مجموعه ارکان حاکمیت و اصول گرایان امروز و محافظه کاران دیروز بشدت مخالفت کرده و برقراری رابطه را مغایر اصول و سیاستهای انقلاب دانسته و به برجسته سازی موانع و مشکلات این رابطه پرداختند. و در طی سالهای اخیر از سوی دولتمردان اصولگرا به راحتی و فراغ بال موضوع برقراری رابطه با آمریکا مطرح می شود.
پرداختن به اصل موضوع رابطه با آمریکا و منافع و مضرات آن در این مقال ، مد نظر نیست و پرسش اساسی این است که چرا موضوع برقراری رابطه با آمریکا به عرصه ای برای رقابت گروههای سیاسی تبدیل شده است و هر کدام سعی دارند به این افتخار نائل شوند؟
اقدام اصلاح طلبان با توجه به مبنا و اصولی که برای برقراری رابطه با تمام کشورها ترسیم کرده بودند (عزت ، حکمت و مصلحت) و سیاست تنش زدایی که در پیش گرفته بودند و نیز مقطعی که برای پرداختن به این موضوع برگزیده بودند و شاید بخاطر مطابقت این عمل با شعارهای آنان ، چنین تصمیمی طبیعی می نمود و کمتر به توضیح و تبیین نیازمند باشد . اما تلاش اصول گرایان با توجه به موضع گیریهای سرسختانه و مخالفتهای قبلی و چرخش غیر معمول خود نیازمند واکاوی و بررسی بیشتر باشد .
فرض اول اینکه ، دولتمردان اصولگرا بر پایه یک تحلیل فرضی ( درست یا نادرست ) که غالب جامعه خواهان برقراری رابطه هستند ، برای باقی ماندن بر مسند قدرت و عقب نماندن از قافله ، به آمریکا چراغ سبز نشان میدهند ، و توجهی ندارند که  در این مقطع زمانی که محافظه کاران افراطی در آمریکا قدرت را در دست دارند و کمترین تمایلی به برقراری رابطه از خود نشان نمیدهند ، دولتمردان ما باید به عکس یادگاری گرفتن با سربازان آمریکایی در عراق دلخوش باشند. و حتی بدون درخواست رسمی از سوی آمریکا حاضر به گشایش دفتر حافظ منافع در ایران می شوند و اینگونه اصل عزت در سیاست خارجی نادیده گرفته می شود.
فرض دوم اینکه با توجه به تحولات جهانی و چالشهای پیش روی کشورمان ، دولتمردان مجبور به انتخاب آخرین گزینه یعنی رابطه با آمریکا شده باشند.
فرض آخر اینکه مانند بسیاری از سیاستهای دیگر دولتمردان اصولگرا ، بدون اینکه اعتقادی به بهبود روابط داشته باشند ، بقول خودشان توپ را در زمین حریف انداخته و صرفاً وانمود نمایند که خواهان برقراری رابطه هستند.
با این فرضها و هر فرض محال دیگری اگر اصولگرایان توانایی جلب نظر موافق کلیه ارکان حکومت را پیدا نمایند و موفق شوند با آمریکا رابطه برقرار نمایند ، فارغ از اینکه چه منافع و مضراتی برای کشور داشته باشد ، بیشترین آسیب بر پیکره اعتماد جامعه ای وارد می شود که طی 30 سال از سوی آنان ترغیب به سردادن شعار مرگ بر آمریکا شده اند. و شاید یکی از موانع اصلی پیش روی اصولگرایان برای برقراری رابطه نهادینه شدن همین شعار باشد.
خلاصه کلام اینکه سیاستهای دولت آمریکا در طی سالهای گذشته ( و احتمالاً آینده ) تقریباً ثابت بوده و بر پایه منافع خود استوار بوده است و در چند سال اخیر تمایلی به برقراری رابطه با ایران نشان نداده است و حتی پاسخی به نامه ها و دعوتهای رئیس جمهور کشورمان نداده است و از طرف دیگر مادامیکه این اظهار تمایلات ، توأم با سیاستهای متضاد ( در گفتار و رفتار ) باشد ، عملی شدن برقراری رابطه دور از ذهن می نماید ولی تلاش و رقابت در بین جناههای مختلف برای برقراری رابطه احتمالی کاملاً جدی است و در این بین یقیناً چیزی که نادیده گرفته می شود ، مردم ، منافع ملی ، عزت ، حکمت و مصلحت خواهد بود.
پاسخ به چرایی ایجاد چنین رقابتی در بین جناحهای سیاسی کشور را در نظرات ارزشمند شما خوانندگان و دوستان عزیز به انتظار خواهیم نشست .

+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/17ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 


 درویشی بر شهری گذر می کرد که مردم شهر پادشاه خود را از دست داده بودند و مطابق رسمی که داشتند ، باز (نام پرنده ای) می پراندند که باز سر هر کس نشست او را پادشاه کنند! باز اتفاقاً بر سر این درویش نشست و درویش یک شبه ره صد ساله پیمود و از درویشی به پادشاهی رسید. در آخر سال که خراج و مالیات کشور گرفته شد وزیر با عرض ادب پرسید قربان این پولها را چکار کنیم؟ پادشاه گفت همه را بدهید تنبان (منظور شلوار) بخرید. سال دوم نیز همین دستور را داد! بالاخره دستور دستور پادشاه بود و حتماً حکمتی در کار بود . یک روز وزیر با عرض ادب پرسید : قربان اینقدر تنبون خریده ایم که اگر ده سال آزگار مردم مصرف کنند بس باشد. درویش یا همان پادشاه جدید با عصبانیت گفت : بیچاره! من اینقدر بی تنبونی کشیده ام که هنوز فکر می کنم عر یانم!!!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/08ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  |