تبليغاتX
اندیشه ناب

وقتي احمدي نژاد معرفي وزراي کابينه اش را با اشاره به نذر بيست و چند ميليوني صلوات (یادآوری تعداد آراي نوشته شده براي ايشان) برای پیروزی در انتخابات آغاز کرد مي شد حدس زد که از يک سو مي خواهد بر پيروزي اش در انتخابات را به رخ بکشد و از سوي ديگر ادبيات مخصوص خودش و عوامگرايي را براي معرفي کابينه برگزيده است. اما هيچگاه انتظار اين را نداشتيم که منطق و معيار هاي گزينش وزرا از سوي رئيس دولت تا به اين حد سطحي و غيرقابل باور باشد.

وي که در ابتدا از صلاحيتهاي عمومي ، تخصص وکارآمدي و همگرايي بعنوان معيارهاي سه گانه خود براي انتخاب وزرا نام برد در ادامه معرفي وزرا به مواردي اشاره کرد که کمترين نسبتي با اين معيارها داشت . من با توجه به تخصص و رشته خودم فقط به استدلال و منطق ايشان در انتخاب وزير بهداشت درمان و آموزش پزشکي مي پردازم ، بقيه را نيز مي توان به همين سياق ارزيابي کرد.
وي در مورد دلايل انتخاب وزير زن براي وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکي گفت : با تحقيق در وضع بهداشت و درمان به اين نتيجه رسيديم که نيمي از جمعيت کشور را زنان تشکيل مي دهند و آنان مشکلات بيشتري درخصوص مسائل بهداشتي و درماني دارند. بررسي ها نشان مي دهد بانوان در زمينه بهداشت و سلامت آسيب پذيرترند و به خاطر حُجب و حيا بسياري از مشکلات و بيماري هاي خود را بيان نمي کنند. يک متخصص زنان به عنوان وزير بهداشت در نظر گرفته شده است تا کار رسيدگي به بانوان با جديت بيشتري انجام شود. بانوان سازندگان آينده جامعه هستند و اگر سالم باشند جامعه نيز سالم خواهد بود. ما به اين نتيجه رسيديم گفتیم یک مدتی خانم متخصص درجه یک بیاید جایی که خانم‌ها چک شوند. خانم‌ها اگر سالم باشند جامعه سالم خواهد شد. چرا که فضای عفت خانم‌ها باعث شده دچار مشکل شوند. وزیر بهداشت باید خدمات را آن‌قدر گسترش دهد که هر سه ماه یکبار خانمها چک شوند؛ و این خانم فوق تخصص زنان را دارند.(متن کامل)
هر کسي که اندک آشنايي با قوانين تشکيلات و وظايف وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکي داشته باشد به خوبي درخواهد يافت که اين بيان و استدلال رئيس دولت تا چه حد سطحي و ناآگاهانه است و تا چه حد وظايف ذاتي اين وزارتخانه را تنزل داده است. اين نمونه خود آنقدر گوياست که نيازي به بيان هيچ مثال و شاهد ديگري ندارد. تأمين سلامت و بهداشت عمومي و ارتقاء آن و تأمين تسهيلات لازم براي برخورداري همگان از خدمات درماني از وظايف وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکي است و توجه به سلامت مادران بعنوان يک شاخص بهداشتي و مورد تأکيد سازمان بهداشت جهاني است و خوشبختانه وضع کشور ما در سالهاي بعد از انقلاب اسلامي از نظر اين شاخص خوب بوده است. اما اين مشکل و به شکلي که مبناي استدلال رئيس دولت و رسيدن به چنين تصميمي قرار گرفته است بر فرض وجود ، آنقدر جزئي و محدود و در ميان مشکلات عديده بخش بهداشت درمان و آموزش پزشکي آنقدر پنهان است که از يک سو پرداختن به آن و مبنا قرار دادن آن براي تعيين وزير ، بسيار غير منطقي و دور از ذهن است . و از سوي ديگر انتخاب يک وزير زن متخصص بيماريهاي زنان بعنوان بهترين راه حل براي حل اين مشکل، بيشتر به طنز شبيه است . همانگونه که اگر انتظار داشته باشيم با انتخاب آقاي دکتر لنکراني، در چهار سال گذشته تمام بيماريهاي گوارشي مردم کشور درمان شده باشد. يا انتظار داشته باشيم با تعيين يک مجتهد بعنوان وزير اطلاعات ، تمام مشکلات شرعي  و فقهي مردم حل شود.
البته اين شيوه نگاه به مسائل و حل مشکلات کشور از سوي رئيس دولت مسبوق به سابقه است آنجا که از زبان آقاي علي آبادي بيان شده بود که در زمان تعيين ايشان بعنوان رئيس سازمان تربيت بدني ، به ايشان گفته بود من شما را انتخاب کرده ام که فقط مشکلات فوتبال را حل کنيد و بر مبناي همين استدلال که ايشان در حل مشکل فوتبال ناموفق بوده است اين بار وي را بعنوان وزير نيرو معرفي نموده است.
مشکلات امروز حوزه سلامت بطور عمده مربوط به نبود مديريت قوي و هماهنگ و عدم توجه به اولويتهاي اين بخش است. آنچه امروز سلامت عموم مردم را با مشکل مواجه ساخته است نبود يک برنامه منسجم يا اعتقاد به برنامه مدون براي استقرار عدالت در نظام سلامت و دسترسي و بهره مندي آحاد مردم به خدمات بهداشتي درماني است. آنچه که امروز سلامت جامعه را بحران مواجه کرده است ، هزينه هاي کمرشکن بخش درمان است که برخلاف برنامه چهارم توسعه به جاي اينکه 30 درصد آن را مردم تحمل کنند ، 70 درصد آن بر دوش مردم سنگيني مي کند.
آنچه که امروز مي بايست مبناي انتخاب وزير براي اين وزارتخانه باشد يک مديريت قوي ، با تجربه ، مورد اعتماد مردم و مورد احترام جامعه پزشکي است تا هم در بخش آموزش پزشکي و پژوهش کاستي ها را برطرف کند و هم در بخش بهداشت و درمان مشکلات مردم را سامان دهد .

وگرنه تا وقتي که نگاهها اينقدر سطحي و عوامانه و خصوصيت خوب يک وزير نابغه، راحت الحلقوم بودن مثل هلو * باشد وضع همينگونه خواهد بود.

* احمدی نژاد : باقری‌لنکرانی مثل هلو است، آدم می‌خواهد ایشان را بخورد.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

دیشب گزارشگر تلویزیون کشورمان یا همان رسانه میلی پس از اخبار جشن سالگرد پیروزی غرورآفرین حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه علیه اسرائیل ، در اعترافی بزرگ و اقدامی عجیب به میان مردم رفت و علت تضعیف جایگاه ایران در منطقه را از آنان جویا شد . این اقدام را اعترافی بزرگ و اقدامی عجیب نامیدم چرا که صدا و سیما در ایام گذشته همسو با رئیس دولت ، جایگاه ایران را در منطقه و در جهان در اوج اقتدار و بالندگی سیاسی ، اقتصادی و نظامی و ... معرفی میکرد و در روزهای اخیر نیز ذوق زدگی و سرخوشی ایشان در رونمایی از تمبر انتخابات دهم که احتمالاً موجب اقتدار ایران شده بود را به تصویر کشید . اقدامی که از یک سو نمایش مضحک پیروزی بر رقیبان بود و از سوی دیگر در چارچوب همان لجاجت های کودکانه و واپسگرایانه قابل تحلیل بود و آنقدر چندش آور بود که کمتر توجه ها را به خود جلب کرد  و آنچنان در تعارض با اقدامات پیشین خود (ماجرای مشایی و عزل وزیران و ... ) برای انحراف افکار عمومی بود که از پریشانی و درماندگی حکایت می کرد.
اعتراف به تضعیف جایگاه ایران در منطقه هم موجب نشد تا مسئولین کشور و رسانه قدرتمند دولت بدنبال عوامل اصلی آن و ارائه راهکار و چاره بروند و واقع بینانه موضوع را بررسی کنند و باز هم بعنوان یک رسانه گروهی و دولتی سعی کرد علت تضعیف جایگاه کشور را بصورت گزینشی و سانسور شده به مردم و اعتراضات آنها به نتیجه انتخابات یا به قول خودشان اغتشاشات اخیر ربط دهند. و نخواستند چشمهای خود را به روی واقعیات بگشایند که عامل تضعیف جایگاه کشورمان ، از دست دادن سرمایه بزرگ اجتماعی ، اعتماد ملی و پشتوانه مردمی است .
با نمایش گزینشی حرفهای مردم نخواستند بدانند که علت تضعیف جایگاه کشور ، تضعیف و یا ویرانی جایگاه رأی مردم در تعیین سرنوشت خویش است ، علت تضعیف جایگاه کشور نادیده گرفتن خیل عظیم مردم و خس وخاشاک پنداشتن آنهاست ، علت تضعیف جایگاه کشور ، دروغهای بزرگی است که به مردم گفته شد ، ظلم ها و ستم هایی است که دراعتراض مردم به نتیجه انتخابات بر آنها روا داشته شد. علت تضعیف جایگاه کشور سرکوب و زندانی کردن مردم و انسانهای بزرگی است که نمی خواستند آدمهایی کوچک بر آنان حکم برانند ، علت تضعیف جایگاه کشور خونهایی است که به ناحق برزمین ریخت . علت تضعیف جایگاه کشور ، کهریزک است و دندانهایی که با زور سرنیزه شکسته شد و صداهایی که ناجوانمردانه در گلو خفه شد و البته دهانهایی است که یا به نیرنگ بسته ماند یا مزورانه ستم ها را توجیه کرند. علت تضعیف جایگاه کشور این است که مسئولین ما دیگر نمی توانند از آزادی بیان و مردمسالاری در کشور دم بزنند و در مجامع بین المللی مردم ایران را آزادترین مردم دنیا بخوانند .علت تضعیف جایگاه کشور در بند بودن فرزندان صادق انقلاب و انزوای رهروان راستین امام(ره) است. علت تضعیف جایگاه کشور ما این است که دیگر نه حاکمیت به مردم اعتنا می کند و نه مردم به حاکمیت اعتماد.   
مردم کشور ما بحرانهای بسیار دیده اند و اگر چه امروز مدیریت بحران به دست بحران آفرینان افتاده است ولی مردم خود از پس این بحرانها برخواهند آمد و آن را مدیریت خواهند کرد . صدا و سمیای ما بهتر است همان اخبار جشن پیروزی حزب الله لبنان را به نمایش بگذارد ، سید حسن نصرالله اگر چه زمانی در ایران طلبه بوده و شاگردی می کرده است ولی نزد ملت لبنان انسانی بزرگ است و با پیروزی شگفت انگیز در برابر اسرائیل و آزادی اسرای لبنانی و بازگرداندن جنازه های شهدا محبوب شده است . به یاد دارم که در همان ایام وقتی برخی از کشورهای اروپایی ، سید حسن نصرالله را تحت تأثیر مسئولین و مقامات ایرانی می دانستند ، ابطحی در وبلاگ خود نوشت : گفته های غربی ها حرف بیخودی است ، با این توفیقاتی که او بدست آورده است کاش مشاور دیپلماسی کشورمان می شد .  و امروز من به آزادی زندانیان و تحویل جنازه شهدای نهضت سبز می اندیشم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/25ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

دکتر جواد لاریجانی(تئوریسین اصولگرایان) : همینکه موسوی می گفت می خواهد با جنبش سبز ریشه‌های دروغ، بدی و کژی و اینها را در ایران اصلاح کند یعنی انقلاب مخملی.(*)

دکتر زیبا کلام (استاد دانشگاه): اتهام انقلاب مخملی یعنی اذعان به نارضایتی عمومی(*)

یک فرمانده : سپاه انقلاب مخملی را در نطفه خفه خواهد کرد.(*)

افروغ(استاد دانشگاه): انقلاب‌ مخملی مخصوص نظام‌های دیکتاتوری است.(*)

احمد خاتمی(امام جمعه تهران): در کودتای مخملی گرجستان هم "مرگ بردیکتاتور" می‌گفتند.(*)

افروغ ( نماینده اصولگرای مجلس هفتم) : کسانی که اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات را به انقلاب مخملی تشبیه کرده اند باید از دو سوی مردم و حاکمیت محاکمه شوند.(*)

یک منبع آگاه : سر دسته برنامه ریزان انقلاب مخملی دستگیر شد.(*)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

یادداشتی از علیرضا بهشتی

در اوج تلخکامي هاي ناشي از حوادث اخير، خطايي که مي تواند از همة خطاهاي گذشته مان بزرگ تر باشد، درافتادن به دام نوميدي و دست شستن از پايداري در راه سبزي است که در پرتو الطاف قدسي برويمان گشوده شده است.


  در کتاب المراقبات عالم عامل و عارف کامل، مرحوم آيت الله حاج ميرزا جواد ملکي تبريزي در روايتي به نقل از کميل ابن زياد آمده است که امام علي (ع) در پاسخ پرسش عده اي از يارانش از معني آية شريفة «فيها يفرق کل امر حکيم» فرمود که منظور، شب نيمة شعبان است که در آن هر چيزي با حکمت مشخص و معين مي شود. و آنچه در هر شب قدر بدان توصيه شده است، انديشه در راهي است که آدمي پيموده و ارزيابي آنچه کرده، تا از خطاهايش درس گيرد و آينده را آنگونه راه پيمايد که شايستة مقام مکرم انساني او باشد.

و من ديشب در سيري به سال ها پيش، به ياد نيمة شعبان سال 1357 افتادم. روزهاي پر التهاب و فراز و نشيب انقلاب بود و زمان بزرگداشت ياد شهدايي که هر يک در چهلمين روز بزرگداشت شهداي قبل از خود، به دست سفاکان ظالم به خاک و خون کشيده شده بودند. در نيمة شعبان آن سال، از سوي رهبر نهضت اسلامي ايران اعلام شد که به رغم بزرگي آن روز و شادماني ناشي از يادبود ولادت منجي عالم بشريت، همگان در ماتم شهداي گرانقدر سوگوار خواهند بود. يادم مي آيد يکي از جوانان خوش ذوق و انقلابي آن روزها که امروزه نيز صداي خوشش زينت بخش مجالس مذهبي خاص است، اشعاري خواند که مطلعش اين بود:

کي عيد بود که دل سيه مي پوشد                        خون شهداي راه حق مي جوشد

و باز به ياد مي آورم در مخالفت با اين تصميم امام خميني که به دل هر ايراني آزاده اي نيز نشسته بود، عده اي از متحجرين و متعصبين که ولايت و دوستي اهل بيت و انتظار فرج صاحب عصر را در گليم خود از آب بيرون کشيدن، پرهيز از ورود به عرصة مبارزه، اعتراض سکوت آميز نسبت به خودکامگان، برپايي مجالس مذهبي و مراقبت از ايمان خود و فرزندانشان ترجمه مي کردند، لجوجانه نيمة شعبان را جشن گرفتند و صف خود را از امواج خروشان مردم انقلابي جدا کردند. روزها از پي هم آمدند، طومار ظالمان با ايستادگي مردم و رهبران نهضت در هم پيچيده شد و رنج ستم هزاران ساله در پرتو وعدة برپايي جامعه اي که در آن تحقق عدالت، آزادي، استقلال و پيشرفت پي گرفته شود، بفراموشي سپرده شد: انتظار موعود بشريت معنايي ديگر يافت و خمودي و گوشه گيري زاهدانه، جاي خود را به عرفان در ميدان کوشش و تلاش هدفمندانه داد.

 در آن سال و سال هاي پس از آن، تنها چيزي که گمانش نمي رفت اين بود که نشئه اي از آن ديدگاه متحجرانه نسبت به دين و دينداري، آن تفسير کج انديشانه از مهدي و مهدويت، و آن خوانش افراط گرايانه از منش و روش اهل بيت و ولايت، روزي از کنج عزلت و کمينگاه فرصت بيرون خزد، پرچمدار اسلام خواهي گردد، منتقدان ديروز و امروزش را به کفر و نفاق متهم سازد، فريب کارانه داعية محروم نوازي سر دهد، تخم کينه و نفرت در ميان مردمان بپراکند، با تمام توان در برپايي امپراتوري دروغ همت ورزد، شهيدان و شهادت را مصادره کند، بکارگيري هر زبان و هر وسيله را براي رسيدن به اهدافش مشروع بشمارد، در استحالة نظام و ارزش هاي برآمده از انقلاب از هيچ کوششي فروگذار نکند، در سرکوبي مخالفانش تا سرحد ضرب و شتم و کشتار پيش رود، و اين همه را به نام عهد با مهدي (عج) و به کام خويش و خويشان خويش انجام دهد.
بي ترديد در اين مرور و ارزيابي مجدد کارنامة خود، آنچه بيش از دريغ از گذشته و افسوس به حال لازم مي نمايد، شناخت گام هاي غلطي که برداشتيم، آگاهي نسبت به مسيرهايي که به خطا پيموديم، درک غفلت هايي که ورزيديم، و يافتن راه هايي براي بازگشت به شاهراه اصلي که در آن گام مي زديم است. چه شد که شکل گيري خوارج جديد را نديديم يا دست کم گرفتيم؟ آيا در تبيين گفتمان اصيل انقلاب اسلامي کوتاهي کرديم؟ آيا انحراف ها و کج روي ها را به موقع رصد نکرديم؟ آيا با سکوت ها و چشم پوشي ها در عادي شدن ستمگري ها و خودکامگي ها سهيم بوده ايم؟ و صدها پرسش ديگر که بايد در هر شب قدري از خود بپرسيم. 

با اين همه، و در اوج تلخکامي هاي ناشي از حوادث اخير، خطايي که مي تواند از همة خطاهاي گذشته مان بزرگ تر باشد، درافتادن به دام نوميدي و دست شستن از پايداري در راه سبزي است که در پرتو الطاف قدسي برويمان گشوده شده است. در مکتب وحي زانوي تلمذ مي زنيم و از سيرة درخشان پيشوايان دين درس ها مي آموزيم و راه را مي يابيم و مي پيماييم؛ دانشگاهي که آموزگاران بزرگش، از خاتم پيامبران تا قائم آل محمد (عج)، راهنمايي آدميان را بر عهده داشته و دارند. فراموش نمي کنيم که محمد (ص) در سال هاي دشوار دعوت به ما آموخت که پاسداري از چراغ فروزان حق خواهي نيازمند صبر و بردباري در مقابل از دست دادن عزيزان، تدبير و تحمل در مقابل ناسزاگويي و هجمه هاي تبليغاتي، شکيبايي در مقابل جراحت ها و بي حرمتي ها و از دست رفتن عزيزانمان است. محمد (ص) در سال هاي هجرت به ما آموخت که همزيستي با ديگراني که بگونه اي متفاوت به زندگي مي نگرند نيازمند تکيه بر شيوه هاي عقلايي است، که حکومت ها از مردمند و براي مردم، که ايمان درجاتي دارد و هرکسي را بايد با درجة ايمانش پذيرفت، که بايد تنها بر دشمنان آزادي و آزادگي و کرامت انسان سخت گرفت و دامان مهرورزي را براي نوع بشر گسترد، که حاکمان را هيچ برتري نسبت به شهروندان نيست و تنها لباسي که مي توان بدان فخر کرد لباس تقواست. محمد (ص) در فتح مکه به ما آموخت که خونخواهي هاي برآمده از کينه هاي ديرين را فروگذاريم و ساية رحمت را آنقدر بگسترانيم که خانة دشمن ديروز را مأمن آناني قرار دهيم که هنوز دل هايشان پذيراي پيام حق خواهي ما نيست. و محمد (ص) به ما آموخت که فروغ تابناک سلسلة حق خواهي تا قيام قيامت پابرجاست، اگرچه ابرهاي جلال و جبروت ميان تهي تکيه زنندگان بر قدرت باطل، هر از چندي راه را بر درخشندگي آن ببندد.

و به اين سلسلة درس ها مي توان آموزه هاي ديگر آموزگاران سترگ مکتب وحي را افزود، چه کلام و کردار هر يک، براي ما که نيازمند فهم و درک زمانه و يافتن راه روشنايي در شب هاي تيره و تار هستيم، گنجينه اي است بي بديل. اين همه با الهام از راه موعود عدالت و با نيرو گرفتن از فلسفة انتظار راستين امکان پذير است؛ چه اميد به پيروزي نهايي حق بر باطل، شعله اي است جاودانه در دل همة مبارزان راه حق، عدالت و آزادي. و شايد در اين روز شايسته تر از هر چيز اين باشد که براي تعجيل در ظهورش دعا کنيم تا ما را از سيطرة فرقه اي که با داعية دروغين پيروي از او ميدان دار قدرت شده برهاند و چنان که وعده داده شده، زمين را سراسر عدل و داد سازد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

آیت‌الله دکتر سیدمصطفی‌ محقق‌ داماد ، مجتهد، که حقوق‌دان و استاد حوزه و استاد دانشکدهٔ حقوق دانشگاه شهید بهشتی و عضو فرهنگستان علوم ایران است  ، با ارسال نامه‌ی سرگشاده‌ای خطاب به آیت‌الله هاشمی شاهرودی، رئیس دستگاه قضایی، از عملکرد وی در دوران ده ساله‌ی حضور در این سمت به ویژه عملکرد وی در قبال حوادث پس از انتخابات به شدت انتقاد کرد.
 متن کامل نامه به شرح زیر است:

حضرت آیت الله جناب آقای‌هاشمی شاهرودی

ریاست محترم قوه قضائیه ‏

با سلام وتحیات
به خاطر دارم نیمه اردیبهشت 1358 برای زیارت عتبات عالیات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهید آیت الله سید محمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه یکی از دوستان مشترکمان به محل اقامت اینجانب تشریف فرما شدند و زیارت ایشان نصیبم شد. چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی که هرگز از خاطرم نمی‌رود. ایشان از مباحثات با ابن عمّشان امام موسی صدر، و یادداشت‌های درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم‎ «آیت الله سید محمد محقق داماد» و نظریات جدید مطروحه در این مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضی مطهری که شهادتشان تازه رخداده بود و نظراتشان گفتگو به میان آمد. آنگاه ایشان خطاب به اینجانب فرمودند «این روزها آقای سید محمودهاشمی که گویی فرزند من است برای حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نوید دادند که ایشان می‌تواند صدیق همفکرگرانبهایی برای شما باشند». من که نادیده خریدار شده بودم نخستین بارکه جنابعالی را در قم زیارت کردم، درست همان یافتم که فرموده بودند. اینک به حکم ولایت دوستی، و با استفاده از حقوق شهروندی، مایلم که بی پرده سطور زیر را به عرض برسانم:‏

حضرت آیت الله
به عقیده اینجانب بالاترین و بزرگترین ره آورد تحولات قرن حاضر برای بشریت معاصر قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری است. این گفته حقوقدانان جهانی به هیچوجه گزاف نیست که ارزیابی نظام قضایی و حقوقی یک جامعه بر محور قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری و اجرای آن در جامعه دور میزند و برهمین محور باید سنجیده شود.‏
‏ به موجب این گونه اصول قانونی است که اشخاص می‌دانند چه عملی جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات می‌شوند و اگر اجتناب کنند با خیال راحت می‌توانند در کنار خانواده با آرامش به زندگی ادامه دهند و کسی به آنان کاری ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتی مجازات می‌شوند و چگونه و با چه آداب و موازینی مجازات بر آنها اجرا می‌گردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقی برخوردارند و چگونه دردوران اتهام با آنان برخورد می‌شود و چگونه آنان می‌توانند دفاع کنند؟
معتقدم این نظام نامه‌ها هرچند نگارش و تنظیم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولی مبانی و اصول آن چنان عقلانی است که نمی‌تواند با تعلیمات راقیه اسلام متکی بر اجتهاد مفتوح شیعی منطبق نباشد. و لذا در دوران سابق مورد تایید فقیهان بزرگ زمان خویش نظیرآیت الله نائینی و آیت الله مدرس اعلی‌الله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی مورد تایید مراجع رسمی قرار گرفته است.
معتقدم که محور اصلی خواسته ملت ایران در انقلاب مشروطیت تحت عنوان تشکیل عدالت خانه در واقع تقنین همین اصول و موازین بوده و در انقلاب اسلامی هم، ما شاهد بودیم که یکی از انگیزه‌های خیزش مردمی نقض همین اصول در بیدادگاههای اختصاصی بود.

جناب آقای‌هاشمی شاهرودی‏
تحمل بفرمائید که به صراحت به حضورتان عرض کنم که درزمان شما، نه نظرا بلکه عملاً، این رکن اساسی امنیت اجتماعی نه تنها متزلزل بلکه در ملاء‌عام ویران شد، و این بهای کمی نبود که ملت ایران پرداخت کرد. ‏
توجیه شرعی نقض قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات توسط برخی از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذیرم درایت و آگاهی آنان را هرگز نخواهم پذیرفت، هرچند ممکن است ارائه و برآن اصرار شود. ولی شما مرا می‌شناسید که فرزند فقاهتم، و دیرینه این درگاهم، فقیهان واقعی را از فقهیان رسانه‌ای بخوبی تشخیص می‌دهم. با شناختی که اینجانب از جنابعالی دارم، شما از آن دسته فقیهان نیستید، و امکان ندارد که از نظر فکری بتوانید با آنانی همراه شویدکه توجیه گر شرعی اینگونه نقض قوانینند.
سخنرانی شما در سال 1373 در محل کار اینجانب فرهنگستان علوم پیرامون محدوده تمسک به مصلحت ثبت و ضبط است و بعید می‌دانم که در تقلب احوال تغییر نظری برایتان حاصل شده باشد.
چند روز پیش در جلسه‌ای با حضور چند تن از مسئولان نسبتاً بالای نظام سخن از اخبار وقایع اسفبارِ روز و ستمی که بر مردم رفته است، در میان بود. اخباری که به‌طور مستفیض و بلکه متواتراجمالی ثبوت آن مسلم و انکار آن غیر ممکن بود،(باز هم خدا کند دروغ باشد). ناگهان یکی از ذوات محترم سکوت را شکست و با نگاهی عاقل اندر سفیه رو بمن کرد و با پوزخندی معنی‌دار گفت این اعمال که توجیه شرعی دارد!!! خدا می‌داند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بیقرار و ناآرامم. یاد جمله حضرت مولا(ع) افتادم که فرموده است:
ولوکان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان عندی ملوما بل کان عندی جدیرا.(نهج البلاغه)
مورخین آورده‌اند که وقتی حجاج بن یوسف ثقفی بدستور عبدالملک مروان خلیفه اموی، برای ایجاد خفقان و اسکات معترضین، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقیما به مسجد آمد و مردم را فراخواند سپس بالای منبر رفت و اعلام داشت «هان‌ای مردم! نه به کودکانتان رحم می‌كنم ونه به پیرانتان!. بیگناهتان را به جای گناهکار مواخذه خواهم کرد و به صرف گمان تحویل جلادان خواهم داد(آخذ بالتهمة واقتل بالظنه)، همه این‌هااز اختیارات من است و هرچه من مصلحت بدانم عین شرع است!!!»
تفکر فوق دقیقا همان بافته و تافته تفقه مبتنی بر کلام اشعری است که نتیجه‌اش در کتاب المستظهری غزالی به خوبی مشهود می‌گردد.
اگر خدای ناکرده قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات رعایت نشود و یا نقض قوانین با توجیهات ضداخلاق انسانی موجه گردد، زندگی به همین شرایط تلخ (العیاذ بالله) باز می‌گرددکه مرگ بهتر ازآن زندگی است.
ما که به پیروی از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتنی برکلام عدلیه مبتهج و بر آن مفتخر و شاکر این نعمت بزرگ هستیم، هرگز مجاز نیستیم که در تشخیص حسن عدالت و قبح ستمگری که مردم خردمند ملتمان خودشان به بداهت درک می‌كنند قیمومت شرعی نمائیم و تفکر آنان را تعطیل کنیم.

حضرت آیت الله
حضرتعالی خدمات شگرفی در دستگاه قضایی البته که انجام داده‌ایدکه انکار آن ناسپاسی است، ولی با کمال تأسف وقایعی در دوران ریاستتان به خصوص در روزهای اخیر رخداد که ملت ایران طعم تلخش را هیچگاه از یاد نخواهد برد. وقایعی که چه به دست کارگزاران قوه مجریه انجام یافته باشد و چه بدست ظابطین قضایی و چه بدست دارندگان پایه قضایی همه و همه مسئولش قوه قضائیه‌ای است که شما مسئولیتش را به عهده داشتید.

حضرت آیت الله!
مطمئن باشید شما در راس قوه‌ای قرار داشتید که علیرغم همه ویرانی‌ها و خرابی‌ها به دلیل طبع کار و ساختار باقیمانده از پیش هنوز هم قضات شجاع، متشخص، پاکدامن و دارای و ثاقت قضایی وجوددارند.
شما می‌توانستید با حمایت از استقلال قضایی بسیاری از مشکلاتی که ساعت‌ها وقت قوه مقننه را می‌گرفت و از کارهای مهمتر باز می‌داشت به آسانی حل کنید، که نکردید.
شما در حوادث اخیر می‌توانستید آمرین قانونی در هر پست و مقامی که هستند و مامورین متخلف از موازین اخلاقی را به دست قضات شریف آگاه به قوانین محاکمه کنید که لااقل تا امروز که واپسین روزهای ریاستتان است، نکرده‌اید.
شگفتا! کار قوه قضائیه به جایی رسیده که از یکسو توسط ائمه جمعه موقّته توصیه به بی‌رحمی شوند و حدیث شریف لا دین لمن لا رحم له را فراموش کنند و یا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوی دیگر توسط ریاست قوه مجریه به رعایت رافت اسلامی و کرامت انسانی مورد خطاب قرار گیرند. البته بسیار خوب سفارشی بود که ایشان فرمودند-شکرالله سعیهم- ولی آیا بهتر نبود که رئیس‌جمهور دولت نهم به جای چنین خطاب بشر دوستانه به جنابعالی یا لا اقل در جنب آن، عتاب قانونی به وزیر کشورشان می‌كردند و وی را تحویل دستگاه عدالت می‌دادند؟ وزیری که تحت مسئولیت وی چنین وقایع شرم‌آوری اتفاق افتاده است مگر می‌تواند مسئول نباشد؟ آیا این نتیجه تاخیر حضرتعالی در اقدام قضایی نیست؟
به موجب قوانین مدون مملکتی کلیه زندان‌های کشور زیر نظر قوه قضائیه اداره می‌شود، و مسئولیتش با این قوه می‌باشد. آیا بهتر نبودکه قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر تعطیل «زندان کهریزک»، شما خودتان دستور بازرسی صادر می‌فرمودید و چنانچه آنرا فاقد معیارهای لازم می‌دیدید مبادرت به تعطیل آن می‌كردید؟ شما آنقدر تاخیر فرمودید تا این مدخل در دائرة المعارف‌های جهانی بنام حکومت دینی ایران در کنار مدخل‌های زندان‌های گوانتانامو و ابوغریب در زمان معاصر با کمال تأسف وارد شد.
از منبع موثقی شنیدم که یکی از مراجع تقلید معاصر که از راه دور محاکمه‌ای که از سیمای ایران پخش می‌شد پیگیری می‌كردند، به همان منبع فرموده بودند که بهتراست لااقل این محاکمات را که ننگی است برای قضای اسلامی!! از تلویزیون پخش نشود.
عزیزانی که با زندگی صاحب این قلم آشنایند می‌دانند که صراحت وی تازگی ندارد و سوابق اوراقی که تحت عنوان گزارش خطاب به شورای عالی قضایی وقت و یا صاحبان مناصب اجرایی نگاشته شده و در بایگانی سازمان بازرسی کل کشور علی القاعده موجود است، گواه و اثبات کننده این مدعاست. صاحبان مناصب اجرایی آنزمان که در عمل به گزارشات این ناصح مشفق و درخواست خالصانه وی مبنی بر اجرای صحیح قوانین را اهتمام نکردند و آنروز او را در پافشاری بر نهادینه کردن زندگی مدنی و تحت لوای قانون را یاری ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانین شده‌اند. و باز هم معتقدم نقض قانون به نفع هیچکس نخواهد بود هرچه در آن تاخیر شود ظلم و ستم به همه می‌باشد.
از اینکه سخن به درازا کشید عذر می‌خواهم. آنچه عرض شد دراین روزهای آخرین مسئولیت حضرتعالی هر چند نوشداروی پس از مرگ سهراب است. ولی به هرحال این سطور شاید برای آیندگان مفید و برای شما نقطه افسوسی باشد که ایکاش در حوزه علمیه به کار تدریس و پژوهش ادامه داده بودید و هرگز به این ورطه خطیر پای نمی‌نهادید و به همان نقطه امید استاد شهید بزرگوارتان واصل می‌شدید.

عریضه را با بیتی از غزل خواجه شیراز به آخر می‌برم:

به قد و چهره هرآنکوکه ماه مجلس شد

جهـان بگیـرد اگر دادگستـری دانـد

سید مصطفی محقق داماد-11مرداد88 ‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

مطلب زیر را در جایی خواندم بنظرم جالب بود ، بد نیست شما هم بخونید.

تا به حال دقیق و موشکافانه کارتونهای پت و مت را نگاه کرده اید؟ دقت کرده اید چه مشخصاتی دارند؟

-- کاملا خودمحور هستند. شما تا به حال کس ديگري را جز اين دو ، در کارتونهايشان ديده ايد؟
-- تأييد طلب هستند. همديگر را تأييد مي کنند و قند در دلشان آب مي شود.
-- کارهايي مي کنند و وسايلي مي خرند که خودشان هم فلسفه شکل گيريش را نمي دانند.
-- هدف را تخريب مي کنند تا به وسيله برسند. خاطرم هست در يک قسمت همه کتابهايشان را فروختند تا ابزار ساخت کتابخانه را بخرند.
-- در کارهايي دخالت مي کنند که در آن تخصص ندارند و هيچ متخصصي را هم قبول ندارند.
-- نوآوري مي کنند، ولي به روش خودشان.
-- متخصص ايجاد ضرر و زيان هستند.
-- اعتماد بنفس کاذبشان غوغا مي کند.
-- يک جا را خراب مي کنند تا جاي ديگر را بسازند، دست آخر هر دوجا تخريب مي شود.
-- شعارشان اين است: That’s it يا همان همينه، به عبارتي همينه که هست!
-- الگوهاي در پيت دارند. به عکس آن وزنه بردار بر ديوار اتاقشان نگاه کرده ايد که وزنه را کج گرفته است؟
-- هيچوقت لباسشان را عوض نمي کنند و همه به همين لباس مي شناسندشان.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

هرچند که از قبل نيز واضح بود که موضوع انتخاب رحيم مشايي بعنوان معاون اول رئيس جمهور از سوي احمدي نژاد تاکتيکي براي فاصله گرفتن از موضوع انتخابات و بحران مشروعيت و منحرف کردن افکار عمومي است ، اما خلاقيت گروههاي اصولگرا و حاميان احمدي نژاد در برگزاري آزمون نمايشي ولايت پذيري و در نهايت سربلند بيرون آمدن احمدي نژاد از اين آزمون جالب بود. اما نکته مهم و اساسي اين است که وقتي که يک موضوع به خواست عمومي تبديل شد فرار از آن غير ممکن است و در اين مورد خاص نيز  تمام محاسبات اشتباه بود و اولاً افکار عمومي به هيچ وجه از موضوع انتخابات منحرف نشد و جنبش عظيم و سبز مردم هيچ توجهي به اتفاقات کوچکي چون مشايي نکرد. ثانياً با توجه به دستور مورخ 27/04/88 رهبري و مقاومت يک هفته اي احمدي نژاد در برکناري مشايي و نهايتاً موافقت با استعفاي ايشان (نه حکم به برکناري) معلوم شد اين آزمون را نيز ناپلئوني پاس کرد.

پی نوشت:
مشایی مشاور و رئیس دفتر رئیس جمهور شد . مبارک است انشاءا... (احتمالاً  دوستان دولت دوباره باید روزشمار آزمون را روشن کنند)
+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  |