تبليغاتX
اندیشه ناب

چند روز پیش در سمینار آموزشی بیماری آنفولانزای(A(H1N1 شرکت کردم و بهانه ای شد تا با توجه به بازگشایی مدارس و در پیش بودن فصل سرما و احتمال افزایش میزان بروز این بیماری ، این پست را به این موضوع مهم اختصاص دهم. کوشیده ام که از بیان اطلاعات و عبارات تخصصی پرهیز نموده و به بیان ساده این بیماری جهت استفاده عموم بپردازم.
در سمینار فوق بخش عمده ای از مطالب مهم را دوست گرامی و استاد ارجمندم جناب آقای دکتر کامران میرزایی ارائه نمودند و از محضرشان بهره بردم و در اینجا نیز از ایشان بخاطر در اختیار گذاشتن منابع علمی و اطلاعات جدید در رابطه با این بیماری تشکر و قدردانی می نمایم.

تاریخچه ویروس آنفولانزای(A(H1N1:
براساس شواهد و استدلال هاي منطقي، در سال 1918 ويروس جديدي با منشاء احتمالي پرندگان، پا به عرصه وجود گذاشته كه داراي مجموعه اي از هشت ژن جديد آنفلوآنزا بوده و پس از ايجاد پاندمی (جهانگيري) بيماري انساني، از انسان به خوك نيز انتقال يافته و بدينوسيله به حيات طولاني خود در طبيعت ادامه داده و ويروس عامل پاندمي جديد نيز يكي از محصولات ژنتيكي آن به شمار ميرود و این ویروس جدید حاوی قطعات ژنیتیکی از 4 نوع ویروس متفاوت (2 نوع خوکی ، یک نوع پرندگان و یک نوع انسانی) است.
چرا این بیماری آنفولانزا خوکی نامیده شد ؟
    ويروس جديد که در بالا شرح داده شد براساس شواهد موجود ابتدا در آغاز پاندمی (جهانگيري) فعلي در مکزیک در کسانیکه تماس نزدیکی با خوکها داشتند ، از خوك به انسان منتقل گرديده و به همین علت به بیماری آنفلوآنزاي خوكي(  Swine flu ) معروف شد، ولي با توجه به اینکه بیماری آنفولانزای خوکی نام بیماری شناخته شده دیگری است که از چندین دهه پیش وجود آن در خوکها به اثبات رسیده و در انسان کمتر ایجاد بیماری می کند ، سازمان جهانی بهداشت توصیه کرد  این بیماری ، آنفلوآنزاي( A(H1N1 جدید ناميده شود.
چرا این بیماری اینقدر مهم شد ؟
نوپديدي و پاندمي ناشي از ويروس آنفلوآنزاي( A(H1N1 با منشاء خوكي ، چنان غافلگيرانه به وقوع پيوست كه تمام مراحل شش گانه این پاندمی در عرض كمتر از سه ماه به وقوع پيوسته است:
    ظهور مراحل بيماريزايي در طبيعت (فاز اول )
     بيماريزايي در خوك (فاز دوم )
     انتقال از خوك به انسان (فاز سوم )
     انتقال محدود از انسان به انسان در مكزيك (فاز چهارم )
     طغيانهاي محدود انساني در قاره آمريكا (فاز پنجم )
    و همه گيريهاي وسيع در كليه قاره هاي جهان (فاز ششم )
در اوايل فروردين ماه 1388 (مارس 2009 ) همه گيري آنفلوآنزاي جديد( A(H1N1 در مکزيک تشخيص داده شد و به سرعت رو به گسترش نهاد و مواردي از ابتلا به بيماري در نقاط مختلف ايالات متحده آمريکا و بسياري از كشورهاي ديگر به وقوع پيوست و به فاصله 43 سال پس از وقوع آخرين پاندمي قرن بيستم (1976) اولين جهانگيري بيماري در قرن بيست و يكم رخ داد و با توسعه دامنه بيماري به چندين قاره ، در تاريخ 21 خردادماه سال جاری، فاز ششم پاندمي توسط سازمان جهاني بهداشت اعلام شد.
بنابراین این ویروس حد بالایی از آلودگی و بیمارى را سبب می شود و قابليت سرايت اين ويروس بيشتر از ويروس آنفلوآنزاي فصلي است . هرچند که این بیماری با سرعتی بیش از پاندمی های قبلی ولی با ملایمت بیشتر و مرگ ومیر کمتر در حال گسترش است.
وضعیت انتشار فعلی این بیماری در ایران :
شمار مبتلايان به بيماري آنفلوانزاي H1N1)A )در كشور به 357 نفر رسيده است و تعداد 2 نفر نيز به علت اين بيماري جان باخته‌اند (تا 14شهريور1388)
البته آمار تعداد بیماران در کل دنیا در هفته های اخیر روند کاهشی را نشان میدهد که نه بخاطر کنترل بیماری بلکه بیشتر بخاطر تغییر در نحوه ارائه آمار و تشخیص موارد جدید بوده است . بنابراین بیماری با سیر طبیعی خود در حال گسترش می باشد.
   افراد در معرض خطر : در برخی افراد میزان بروز این بیماری از افراد معمولی جامعه بیشتر است که این افراد عبارتند از:
1-    کودکان دبستانی و مهد کودکها ( با توجه به تجمعات گروهی کودکان و عدم رعایت نکات پیشگیری و ضعف سیستم ایمنی و ... )
2-    افراد مبتلا به بیماریهای مزمن بویژه بیماران ریوی(آسم) ، بیماران قلبی ، بیماران دیابتی ، بیماران نارسایی کلیه و ...
3-    بیمارانی که از داروهای سرکوب کننده سیستم ایمنی استفاده می کنند .             
4-    زنان باردار (احتمال افزايش ميزان سقط و زايمان زودرس )
5-    کارکنان حرفه های پزشکی
6-    افراد ساکن آسایشگاهها و مراکز مراقبت های مزمن
اغلب موارد این بیماری در نوجوانان و بالغین رخ داده است و در هر دو جنس مرد و زن میزان بروز آن یکسان است.
شغل وموقعيت اجتماعي افراد تعيين كننده ميزان تماس با ويروس و ابتلاء به بيماري است. بنابراین کارکنان مهد کودکها و معلمین مدارس و رانندگان سرویس مدارس و ... در خطر ابتلای بیشتری هستند.

دوره کمون (نهفتگی) : به فاصله زماني ورود ويروس تا شروع علائم  دوره كمون می گویند .
    دوره كمون اين بيماري در حدود 7-1 روز و با احتمال بيشتري4-1روز ميباشد.
(در حالي كه دوره نهفتگي آنفلوآنزاي فصلي در حدود    72-18ساعت و دوره كمون آنفلوآنزاي پرندگان در انسان، قدري طولاني تر بود).

علائم و نشانه ها :
علایم این بیماری نیز مانند آنفولانزای فصلی شامل علائم سرماخوردگی ، تب ، لرز، سردرد، گلودرد، کوفتگی و درد مفصل، عطسه‌، ناراحتی تنفسی، سرخ شدن یا التهاب و آبریزش از بینی است .
آنفلوآنزاي فصلي ، اغلب به طور ناگهاني شروع مي شود اما اين بيماري معمولاً با سردرد و درد عضلاني ، آغاز شده، به دنبال آن  تب و لرز ، درد مفاصل ، بي اشتهايي، و حالت كسالت عارض مي گردد. تنها تفاوت بارز تر این نوع بیماری از آنفولانزای فصلی بروز علائم گوارشی است که بطور شایعی در این بیماران دیده می شود هر چند که ممکن است در آنفولانزای معمولی نیز دیده شود.
بنابراین آنچه مهم است این است که بدانیم این بیماری از نظر علائم تفاوت چندانی با آنفولانزای معمولی ندارد و تشخیص آن بر اساس معاینه پزشک و آزمایشات پاراکلینیکی است.

سیر طبیعی آنفلوآنزا( A(H1N1 در انسان:
اغلب موارد آنفلوآنزاي جديد( A(H1N1 خفيف و خود محدودشونده است و طي همه گيري ها نياز به بررسي پاراكلينيكي ندارد ولي در عين حال در كمتر از 6% موارد نياز به بستري شدن داشته و در كمتر از نيم درصد موارد، منجر به مرگ شده است.

پیشگیری از آنفلوآنزا(A(H1N1 :
رعایت بهداشت فردی و عمومی ، بهداشت مؤسسات نگهداری کودکان ، بیمارستانها ، هتل ها ، زیارتگاهها و مساجد ، سایر اماکن و مراکزی که محل تجمع و ازدحام مردم است( نظیر کنگره های سالانه و جهانی مثل حج ) و جلوگیری از  تجمع مردم غیرایمن در زیر یک سقف و مکانهای بسته شیوه مناسبی جهت کاهش سرعت و وسعت انتشار بیماری است.
آیا مدارس و گردهمایی ها باید تعطیل شود؟ بر اساس توصیه کمیته مشورتی سازمان جهانی بهداشت در خصوص تعطیلی مدارس و ممنوعیت گردهمایی ها می بایست تمام محدودیتهای قانونی و مسائل اخلاقی ، عقیدتی ، فرهنگی و ... لحاظ گردد و علاوه بر آن باید از هر تصمیمی که باعث انزوای اجتماعی ، محدودیت مسافرت ، حمل و نقل و تجارت و فعالیتهای اقتصادی شود باید پرهیز گردد.
تعطیلی مدارس در مراحل اولیه طغیان بیماری می تواند باعث کاهش انتقال عفونت در مدارس شود ولی تأثیری در کاهش انتشار عفونت در افراد جامعه ندارد ، لذا نباید به تعطیلی کامل مدارس اقدام نمود ولی تعطیلی کلاسها بر حسب مورد امکان پذیر است.
با توجه به اینکه آنفولانزاي( A(H1N1 مانند هر نوع سرماخوردگي ديگر از راه تماس، سرفه و عطسه منتقل مي شود، در این قسمت نیز چند توصیه جدی به همراه موارد عملی برای جلوگیری از بیماری آنفلوانزای( A(H1N1 آمده است:

۱- دستهای خود را مرتباً بشویید: ذرات و قطرات کوچک ناشی از سرفه و عطسه بیماری را منتقل می کنند. این ذرات به دستهای ما منتقل می شوند و بعد هر چیزی را که ما لمس کنیم آلوده کننده می شود.
بعد از استفاده کردن از حوله یا پوشاندن دهان بعد از سرفه یا عطسه دستها را بشویید
۲- وقتی عطسه یا سرفه می کنید دهان خود را بپوشانید :
در ضمن اجسام صاف مثل سکه و سطوح ظرفها بیشتر از اجسام زبر و منفذدار مثل کاغذ ، ویروس را منتقل می کنند.
۳- در خانه بمانید: اگر بیمار هستید در خانه بمانید و همیشه دستهای خود را بشویید تا دیگران را آلوده نکنید.
۴- صورت خود را لمس نکنید: دستهای خود را از غشاهای مخاطی ( چشم- دهان – بینی ) دور نگه دارید چون ویروس از این راه ها وارد بدن می شود.
۵- از افراد بیمار دوری کنید.
راهنمای نحوه ملاقات با افراد بیمار محتمل یا قطعی:

-    رعایت فاصله 1/8 متری با بیمار : در صورتی که از ماسک استفاده نشده است.
-    استفاده از ماسک مناسب و دفع مناسب و بهداشتی ماسک ها در کیسه پلاستیکی
-    شستشوی مکرر دستها با آب و صابون
-    خودداری از دست دادن و بوسیدن و درآغوش کشیدن
توصیه های سازمان جهانی بهداشت درصورت ابتلا به بیماری:
 درخانه بمانید ، استراحت بسیار، مصرف مایعات فراوان، پوشاندن دهان و بینی خصوصأ هنگام سرفه و عطسه، شستشوی مرتب دستها با آب و صابون، آگاه کردن افراد خانواده و فامیل از بیماری خود، مراجعه به پزشک در صورت شدت گرفتن علائم ؛ نظیر تنگی نفس، ضعف و خستگی شدید، سردرد و سرگیجه شدید، استفراغ و تهوع غیر قابل کنترل.
واکسیناسیون:
با توجه به اینکه تنها چند کشور محدود توانایی ساخت واکسن این نوع از آنفولانزا را دارند و با توجه به کمبودهای قابل پیش بینی واکسن در سطح جهان تنها توصیه شده است بر اساس اولویت بندی های تعیین شده از سوی سازمان بهداشت جهانی افراد در معرض خطر شامل کارکنان حرفه پزشکی ، زنان باردار ، بیماران مزمن و ... واکسینه شوند.
تشخیص آزمایشگاهی :
با توجه به اینکه علائم این بیماری با آنفولانزای فصلی شبیه است و از طرفی هزینه آزمایشات مربوطه نیز بسیار زیاد است ، بنابراین تمام موارد آنفولانزا نیازی به بررسی آزمایشگاهی ندارند و از تستهای آزمایشگاهی صرفاً در موارد مشکوک به آنفولانزای نوع A(H1N1)استفاده می شود که شامل یکی از روشهای real time RT-PCR یا کشت ویروس می باشد.
درمان :
در صورت نیاز بیمار بستری می شود یا بصورت سرپایی تحت درمان قرار می گیرد . در درمان این بیماری علاوه بر داروهای مسکن و تب بر ، درمان با اکسیژن ، مصرف مایعات ، پایش سیر بیماری و درمان بر اساس وضعیت بیمار، جداسازی(ایزولاسیون) و استفاده از ماسک و ... از داروهای ضد ویروس از جمله oseltamivir  و  zanamivir نیز استفاده می شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/26ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 


برگرفته از  آی طنز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

در طی سالها و روزهای اخیر نوشتن نامه های سرگشاده به یک رویه تبدیل شده است و نامه های معروفی به مسئولیت مملکتی نوشته شد ، از نامه دکتر محمد ملکی گرفته تا همین نامه چند روز پیش آقای دکتر سروش . اما آنچه که نامه محمد نوری زاده را از سایر نامه ها متمایز می کند و دلیل انتخاب آن نیز هست این است که نویسنده تا همان حد که شناخته شده است کسی او را معاند و مخالف و ضد انقلاب نخوانده است . در این نامه هم نویسنده خود را فرزند رهبری می داند و او را پدر گرامی خطاب می کند و به زعم خودش ، دوست بودنش اگر نه بر همگان ، بر رهبری ثابت شده است. نکته دیگر اینکه نویسنده این نامه نه شکنجه شده است و نه در زندان و تحت بازجویی است لذا نوشته هایش را نمی توان اعتراف نامید یا در آن تردید کرد. نامه مبسوطی است ، قضاوتی درمورد آن نمی کنم اما مطالعه کامل آنرا توصیه می نمایم:


به نام خالق زیبایی‏ها


محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‏الله خامنه‏ ای

من همیشه، چه در نوشته هایم و چه در گفتگوی حضوری، شما را با واژگانی چون: آقا جان، مولای من، خامنه ای ما، مخاطب قرار داده ام. اما در این رقعه، مصرم که حضرتعالی را "پدر" خطاب کنم. علتش را نمی دانم. شاید بخاطر این که با این واژه، الفت عاطفی فراوانتری برقرار می کنم. اگرچه واژگان پیشین، بلحاظ معرفتی کاربرد ویژه ای طلب می کنند. من در نوشته هایم به یاد ندارم مقام معظم رهبری، یا مقام عظمای ولایت، آورده باشم. در این دو واژه اخیر، رسمیت و تشخصی می بینم که شما را بسیار دورتر از مردم می نشاند. و حال آنکه ما دوست داریم شما را در کنار خود ببینیم.

پدرگرامی،
من شاید بیش از هر نویسنده و فیلمسازی، در سالهای رهبری شما، در جانبداری از شما مطلب نوشته ام و فیلم های مستند ساخته ام. و آنچنان غلیظ و ناگشودنی با شما و جایگاه شما گره خورده بودم که احساس می کردم: یاوری امام زمان، نسبت موکد و انفکاک ناپذیری با یاوری شخص شما دارد. احساس می کردم شما تمثیل و نماینده ای از همه غربت های تشیع محضید. احساس و باورم به این بود که شما، تنها فرصت تشیع برای به تجلی درآوردن معارف خفیه شیعه هستید. معارفی که می بایست یک به یک به صحنه آورده می شدند و امکان جولان می یافتند.

لطفاً بقیه نامه را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/23ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

سید علیرضا بهشتی فرزند شهید آیت‌الله بهشتی و مشاور ارشد میرحسین موسوی و سخنگوی کمیته پیگیری امور زندانیان و جانباختگان حوادث پس از انتخابات با دستور دادستان تهران بازداشت شد.

علیرضا بهشتی در سال 1341 در شهر قم متولد شد. وی فرزند آیت الله محمد بهشتى، اولین رییس دستگاه قضایى جمهورى اسلامى ایران پس از انقلاب است.
وی بعد از اخذ لیسانس در رشته روابط بین الملل در ایران به انگلستان رفته و در رشته فلسفه سیاسی به ادامه تحصیل پرداخت و چندی بعد دکترای خود را در رشته فلسفه سیاسی از دانشگاه هال انگلستان اخذ نمود.

سیدعلیرضا بهشتی مدتی قبل در نوشتاری با عنوان «بار دیگر بی‌تو» دردل‌های خود را با شهید بهشتی در میان گذاشت:
اما پدر دیدی كه همان كسانی كه پس از شهادت تو زیر لب زمزمه كردند كه بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه كردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی كه تو در كنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری كرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب كه با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می كردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سكوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادكامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند كردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به كودتاگران دست و پا كنند.
علیرضا بهشتی همچنین در یادداشتی با عنوان "شب قدر و هجران و امید " نگاه متحجرانه نسبت به دین و دینداری را به نقد کشیده و می نویسد:

در آن سال و سال های پس از آن، تنها چیزی که گمانش نمی رفت این بود که نشئه ای از آن دیدگاه متحجرانه نسبت به دین و دینداری، آن تفسیر کج اندیشانه از مهدی و مهدویت، و آن خوانش افراط گرایانه از منش و روش اهل بیت و ولایت، روزی از کنج عزلت و کمینگاه فرصت بیرون خزد، پرچمدار اسلام خواهی گردد، منتقدان دیروز و امروزش را به کفر و نفاق متهم سازد، فریب کارانه داعیة محروم نوازی سر دهد، تخم کینه و نفرت در میان مردمان بپراکند، با تمام توان در برپایی امپراتوری دروغ همت ورزد، شهیدان و شهادت را مصادره کند، بکارگیری هر زبان و هر وسیله را برای رسیدن به اهدافش مشروع بشمارد، در استحالة نظام و ارزش های برآمده از انقلاب از هیچ کوششی فروگذار نکند، در سرکوبی مخالفانش تا سرحد ضرب و شتم و کشتار پیش رود، و این همه را به نام عهد با مهدی (عج) و به کام خویش و خویشان خویش انجام دهد.
بی تردید در این مرور و ارزیابی مجدد کارنامة خود، آنچه بیش از دریغ از گذشته و افسوس به حال لازم می نماید، شناخت گام های غلطی که برداشتیم، آگاهی نسبت به مسیرهایی که به خطا پیمودیم، درک غفلت هایی که ورزیدیم، و یافتن راه هایی برای بازگشت به شاهراه اصلی که در آن گام می زدیم است. چه شد که شکل گیری خوارج جدید را ندیدیم یا دست کم گرفتیم؟ آیا در تبیین گفتمان اصیل انقلاب اسلامی کوتاهی کردیم؟ آیا انحراف ها و کج روی ها را به موقع رصد نکردیم؟ آیا با سکوت ها و چشم پوشی ها در عادی شدن ستمگری ها و خودکامگی ها سهیم بوده ایم؟ و صدها پرسش دیگر که باید در هر شب قدری از خود بپرسیم.

با این همه، و در اوج تلخکامی های ناشی از حوادث اخیر، خطایی که می تواند از همة خطاهای گذشته مان بزرگ تر باشد، درافتادن به دام نومیدی و دست شستن از پایداری در راه سبزی است که در پرتو الطاف قدسی برویمان گشوده شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 



شهی که پاس رعیت نگاه می‌دارد         حلال باد خراجش که مزد چوپانیست


وگرنه راعی خلق است زهر مارش باد     که هرچه می‌خورد او جزیت مسلمانیست


+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

یا علی ... امشب از هولناکی ضربه جهل و تحجر بر فرق تو که تجسم عدالت و آزادگی بودی در بهت و حیرتیم و شب را تا صبح به آیه های قدر بزرگی تو بیدار می نشینیم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/18ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

دیشب صدا و سیما در اقدامی نادر تصاویری از بازداشتگاه مخوف کهریزک و صحنه های فجیعی از برخورد مأمورین و لباس شخصیها با مردم را نشان داد و مسئولین مربوطه به شرایط وخیم و سخت گیرانه و ضرب و شتم بی رحمانه افراد دربند توسط مأمورین اذعان داشتند و بر خلاف ادعاهای واهی گذشته سخنی از نفوذی ها و ایادی دشمن به میان نیاوردند . همچنین یکی از افراد شکنجه شده از ترس خود برای شکایت و پیگیری ظلمی که بر او رفته است سخن گفت. ظاهراً همه آقایان پذیرفته اند که کهریزک چه جور جایی است و چه فجایع انسانی در آنجا اتفاق افتاده است. اما نمی دانم اگر پای فرزند یکی از مسئولین نظام به آنجا نمی رسید و با دهان شکسته روانه بهشت زهرا نمی شد آیا امروز هم کسی کهریزک را به این نام ننگ می شناخت؟ نمیدانم اکنون که راز کهریزک برملا شده است و حتی نمایندگان مجلس هم به مزاح منتقدین نحوه شمارش آرای وزرای احمدی نژاد را به کهریزک تهدید می کنند و کار به جایی رسیده که قربانیان این فجایع از ترس پیگیری شکایات خود می گویند و به طریق اولی تمایلی به بازگویی حکایت تلخ کهریزک ندارند ، چرا بازگویی این جنایت توسط کروبی و درخواست پیگیری ، اینگونه برخی را برآشفته ساخته است؟ نمی دانم آیا این فجایع  و شرایط غیر استاندارد محدود به کهریزک بوده است؟ نمی دانم آیا می توان به رسیدگی عادلانه به این پرونده و مجازات عاملان و آمران امیدوار بود؟ آیا دوباره دست استکبار و ایادی دشمن از آستین یک سرباز وظیفه پس از سرقت ریش تراش از خوابگاه کوی دانشگاه بیرون نخواهد آمد ؟

به یاد نقل قول آقای هاشمی رفسنجانی از رهبر معظم انقلاب افتادم : اینها که به آسانی مردم را به زندان می برند اگر مثل من و تو طعم زندان را چشیده بودند ، چنین نمی کردند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/16ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

به گزارش "کلمه" میر حسین موسوی در بیانیه ای ضمن  تاکید برحفظ نظام در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از جمهوری اسلامی ، اتخاذ رویکردی اجتماعی برای حل مسئله  را ضروری دانسته است.
این بیانه مفصل به تشریح شبکه «راه سبز امید» پرداخته است و متن کامل آنرا می توانید در اینجا بخوانید ، هرچند بدلیل اهمیت موضوع قابل تلخیص نبود ، اما در زیر بخشهای مهمی از آن را آورده ام:
*جمع کثیری از دلسوزان حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزه‌های علمیه نسبت به افسانه‌پردازی‌های رسانه‌های دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاه‌های نمایشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشت‌شدگان و افشای وجود بازداشتگاه‌های غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند.
*همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاه‌های حكومتي و شبه‌حكومتي افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهاب‌آفرینی و بحران‌زایی‌های پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانی‌هایی می‌دانند که خود مسبب آنها بوده‌اند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناک‌ترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بي‌توجه به عواقب سنگين رفتارهاي خود با بهانه جویی‌های واهی زمزمه هایی خطرناک از جمله  زمزمه تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر می‌دهند.
*از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهره‌گیری از ظرفیت‌های مردمی نظام جمهوری اسلامی است.
*به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به اين پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده ایم.
*برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم. ما خواسته‌هایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاع‌رسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما می‌خواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.
*استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بی‌کم و کاست و بدون تنازل آن.
... در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارت‌ناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست.
... قانون اساسی ما پر از ظرفیت‌هایی است که هنوز به فعلیت نرسیده‌اند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونه‌ای برخورد می‌کنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفاده‌های بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیت‌ها، آن هم تمامی این ظرفیت‌ها را به فعلیت برسانند. قانون اساسی مجموعه‌ای یکپارچه است و نباید بر روی بخش‌هایی از آن که منافع اشخاص و یا گروه‌هایی خاص را تامین می‌کند به صورت اغراق‌آمیز تاکید شود و بخش‌هایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید.
* مشابه همین برخورد گزینشی با آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است.
* و مظلوم‌تر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام می‌برند و اندک به آن عمل می‌شود.
* اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آماده‌تر کند. پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبه‌روز بیشتر می‌شود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست.
*مردم فداکار ایران! پیمانی است بر ذمه فرزندان انقلاب اسلامی که در بازگرداندن آن به اصل نخستین‌اش از بذل هیچ کوششی کوتاهی نکنند، و عهدی است بر عهده همراهان و یاران شما که در راه مبارزه با متقلبان و دروغگویان به سرمایه اجتماعی و اعتمادی که ایجاد شده است، خیانت ننمایند. در عین حال تکلیفی است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم. بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسيدن به آرمان‌هایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کرده‌اید پیشنهاد نمی‌کنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی های بزرگ و کوچک، با کوشش ها و جوشش ها  و گفتگوها و پرس و جوهای خود همچنان در آن قرار دارید.
*ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه»  استفاده می کنیم تا توفیق‌‎هایی که در هر مرحله به دست می‌آوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم.
ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کرده‌ایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بوده‌اند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت.
و ما «امید» را سرمایه خود قرار داده‌ایم تا حاکی از هویت ایرانی‌مان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنه‌های سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخ‌ترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید.
*صورت ظاهری اقداماتی که برای تداوم و تقویت حرکت کنونی مردم انتخاب می‌شود در حکم لباسی است که بر قامت آن می‌دوزیم، و فاخرترین لباس‌ها تنها در صورتی برازنده خواهد بود که به فراخور واقعیت برده شود.
*از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است....اولین قدم در راه‌حل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هسته‎های اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانه‌هایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانه‌های خود را قبله قرار دهیم، یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات می‌کردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.
*جمع‌های خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانون‌های فرهنگی و ادبی، انجمن‌ها، احزاب، جمعیت‌ها، تشکل‌های صنفی، نهادهای حرفه‌ای، گروه‌هایی که با هم ورزش می‌کنند یا در رویدادهای هنری حاضر می‌شوند، حلقه همکلاسی‌ها، گروه فارغ‌التحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافته‌اند، و . . . ؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعه‎های کوچک عضویت داریم و این دست‌مایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هسته‌های جامعه ماست.
*راه‌های خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. ما در پیوندهای خود به نظمی  نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمه‌ای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خرد جمعی، در هر مرحله‌ای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گام‌ها به سوی آن حرکت کنیم.
*ما در راهی پر از نورانیت وارد شده‌ایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری می‌طلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود.
+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

در طول چند روز گذشته ابتدا دوست خوبم جناب شجاعی از سردی فضای مجازی و دوگانگی و حیرت پس از اتفاقات اخیر گلایه کرده بود و سپس دوست عزیز دیگرم جناب ریاضی که حضور نشاط انگیزش مدتی کم رنگ شده بود از پایان خط نوشتند و گسست پیوند آدمها و کشتن انسان در مسلخ آدمیت را هشدار دادند. گلایه و درد دل و هشدار دوستان بهانه نوشتنم شد.

تا بنویسم عزیزان سربلند و قهرمان

می دانم که وقتی انسانیت و اخلاق را به عزا نشسته ایم ،نوشتن سخت است ، وقتی بودن و نبودنمان را ، گفتن و نگفتن مان را و حتی اعتراف مان را شب پرستان باید تعیین کنند ، نوشتن سخت است. وقتی تن رنجور حجاریان در بند است ، نوشتن سخت است. وقتی سنگها را بسته اند و سگها را رها، نوشتن سخت است.
ولی بنویس ، بنویس از انسانیت بر باد رفته ، بنویس از غرور ملتی که لگد مال شد ، بنویس از خون عزیزانی که مباح شد ، بنویس از قامت های خمیده ، بنویس از فصل حبس و زجر و ذلت ، بنویس از فصل تاراج حقیقت ، بنویس از مکافات و مجازات ، بنویس از فصل بالا بودن مردان پست.
 بنویس از شب ولی به شب پناه مبر. 

 عزیزم ، اینجا پایان خط نیست ،

قلم را از سیاهی شب پر کن و از سپیدی صبح بنویس*

بنویس اینجا ایران است ، اما امید هست .
بنویس اینجا ایران است و سر نشینان خودروها هنوز علامت پیروزی را به همدیگر نشان میدهند ،
بنویس اینجا ایران ، سرزمین سبز قامتان است . با عزمی استوار بنویس که اینجا همه سبزیم. سبز رنگ بودن است ، ما ریشه در این خاک کهن داریم و ایران دوباره دلشاد خواهد شد ، ایران ستم دیده و بلا کشیده اینگونه نخواهد ماند. دوست خوبی دارم که می گوید این سنت خداست که ظلم همواره پایدار نمی ماند و کسانیکه امروز سرمست از قدرت بر طبل استبداد می کوبند ، روزی رسوا خواهند شد .

پس بنویس که اندیشه را به زنجیر نمی توانند کشید.


*این کاریکلماتور از پرویز شاهپور: قلمم را از سیاهی شب پر می کنم و از سپیدی صبح می نویسم


+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  | 

پرده چهارم دادگاه هم برگزار شد ، روند دادگاه نشان داده است که این سریال بیش از آنکه برای روشن شدن حقایق باشد برای پخش تلویزیونی طراحی شده است. اما مثل بسیاری از سریالهای مناسبتی ، آنقدر بی محتوا و کلیشه ای است که می توان پایان ماجرا را حدس زد و احتمالاً به جای سیاسیون ، منتقدان تلویزیونی باید موضوع را تحلیل و بررسی کنند. ولی آنچه مسلم است کارگردانان ناشی این سریال به مخاطبین و درک آنان و تغییر ذائقه آنها نیز توجه نکرده اند و لذا در جذب حداقلی مخاطبان نیز توفیقی بدست نیاورده اند و حتی علی رغم پخش مکرر آن ، بدنه جامعه نیز واکنش دلخواه طراحان را از خود بروز نداده اند.
بحث در مورد قاضی دادگاه که سعی کرده خود را بازیگری مسلط و در عین حال عادل نشان دهد ولی بدون توجه به مفهوم واژه هایی که به کار می برد ، از همان ابتدا تکلیف کار را یکسره کرده و متهمین را با عنوان متهمین انقلاب یا کودتای مخملی ( که هنوز وقوع چنین کودتایی به اثبات نرسیده است) خطاب می کند و در هر حال باید آنها را محکوم کند را به فرصتی دیگر موکول می کنم و همچنین شباهت کیفرخواست دادستان به سرمقاله روزنامه کیهان و سایت های اقماری و نیز شباهت آن به یک بیانه سیاسی تمام عیارعلیه برخی احزاب سیاسی آنقدر آشکار است که نیازی به توضیح ندارد. از دید یک بیننده عادی که کمتر با مباحث حقوقی آشنایی دارد به چند نکته در رابطه با این دادگاه که از این پس باید آنرا سریال اعترافات خواند می پردازم تا به ناشی بودن کارگردانان و عدم توفیق آنان در اقناع افکار عمومی جامعه بیشتر پی ببریم.
یکی از نکات بدیع و جالب این سریال این است که تقریباً هیچ کدام از متهمان پرونده از خود دفاع نمی کنند و همگی در یک اقدام کاملاً هماهنگ اعترافات تقریباً مشابه و مکتوب خود را قرائت می کنند و حتی گاهی این اعترافات آنقدر به هم شبیهند که افراد برای بیان آنها از هم پیشی می گیرند.
 اینکه هر کدام از متهمین به هر دلیلی به جرم خود اعتراف کنند یا اعتراف را بعنوان یک استراتژی برای رهایی از بند برگزینند طبیعی است اما اینکه کلیه متهمینی که در سلولهای انفرادی بوده اند و هیچ ارتباطی با هم نداشته اند ، اینگونه با هم هماهنگ باشند و دقیقاً یک روند واحد را برای اعتراف انتخاب کنند امری دور از ذهن و غیر قابل باور است.
اگر شکنجه و تهدید را برای گرفتن اقرار و اعتراف کنار بگذاریم و شرایط اعتراف را کاملاً عادلانه و مشروع فرض کنیم ، افراد معمولاً حداقل به یکی از دلایل زیر تن به اعتراف می دهند : اول اینکه اسناد و مدارک و ادله ای از سوی بازجوها یا دادگاه ارائه می شود که فرد چاه ای جز پذیرش حقیقت و اعتراف ندارد. که در این صورت با توجه به جنبه عمومی این جرائم و علنی بودن دادگاه و اکنون که متهمین نیز آنرا پذیرفته اند می بایست این مدارک نیز بطور علنی اعلام شود تا شک و تردید جامعه نیز نسبت به نوع اعترافات برطرف گردد و حقایق آشکار شود. ولی ظاهراً اینگونه مدارک و اسنادی وجود ندارد و در دادگاه نیز به آن اشاره ای نشده است.( ادعای دادستان مبنی بر شنیده های ایشان از یک منبع غیر موثق یا یک جاسوس ناشناس دلیل و مدرک نیست).
دوم اینکه با توجه به نوع اعترافات که عمدتاً پذیرش اشتباه بودن نظر و تحلیل های سیاسی افراد است ، احتمالاً بازجویان یا عاملان دادگاه آنقدر از نظر تحلیل سیاسی ، تئوری و فکری قوی هستند که توانسته اند این بخش از نخبگان سیاسی جامعه را قانع به پذیرش اشتباهات تحلیلی و نظری خود بکنند که در این صورت چه نیازی است به طرح این مباحث در دادگاه و بازداشتگاه و زندانها. چرا که می توان در برنامه های زنده تلویزیونی و متن جامعه یا دانشگاهها ، این مباحث را مطرح کرد تا علاوه بر متهمین دربند ، سایر افراد جامعه و همفکران آنها که کم هم نیستند قانع و توجیه شوند و شأن دادگاه و نظام جمهوری اسلامی نیز حفظ شود. ولی ظاهراً اینگونه نیز نبوده است چرا که حداقل برای اقناع افکار عمومی جامعه نیز نتوانسته اند بستری فراهم کنند تا این تعامل صورت پذیرد و حرفهای دیگران نیز شنیده شود و مباحثی که در رسانه ملی و تریبونهای رسمی کشور مطرح می شود عموماً یک طرفه و از سوی حامیان کارگردانان این سریال بیان می شود.
سومین دلیلی که اتفاقاً اعتراف کنندگان به آن اشاره داشته اند این است که افراد در محیط امن و آرام زندان و در تأملات تنهایی خویش به چنین نتایج شگرفی رسیده اند و به اشتباه دهها ساله خود  پی برده اند . که در این صورت باید زندانها و بازداشتگاهها را کارخانه تولید فکر و اندیشه های نو نامید و درهای آنرا به روی تمام نخبگان جامعه و افراد طالب علم گشود . که البته اگر خروجی کارخانه های اوین و کهریزک فقط انسانهای سالم ، عالم و نو اندیش بود ، کارگردانان بی میل هم نبودند که اینگونه عمل کنند اما ظاهراً اکنون از توجیه فجایعی که دراین کارخانه ها رخ داده است نیز درمانده اند و باید مردم را به دیدن این سریالهای تکراری و بی محتوا مشغول کنند.
+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/07ساعت   توسط دکتر پرویز رمضانی  |